تبلیغات
نشر فردا Farda publishing
یکشنبه 24 خرداد 1394

نشر فردا Farda publishing

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :اطلاعیه ،


نشر فردا Farda publishing

اعتبار یک ناشر به نوع و کمیت و کیفیت آثاری که منتشر می کند بستگی دارد و از همین روست که
نشر فردا برای همه ی دست اندرکاران کتاب و کتابخوانی و اهالی فرهنگ ، هنر و ادبیات نامی آشنا و یکی از ناشران معتبر کتاب های علوم انسانی، به ویژه ادبیات به طور کلی و ادبیات نمایشی در ایران ست .
نشر فردا در سال 1361 ابتدا با نام نشر زمان نو آغاز به کار کرد . در سال 1368 از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اما فراخوانی داده شد مبنی بر دریافت پروانه ی نشر از سوی ناشران کتاب و چون نشر زمان نو ، ظاهرن به دلیل تشابه اسمی با چند ناشر دیگر نتوانست پروانه دریافت کند نام خود را به نشر فردا تغییر داد .
اهالی فرهنگ ، هنر و ادبیات نشر فردا را به اعتبار کتاب های ارزشمندی که منتشر می کند می شناسند . نشر فردا تاکنون توانسته است بهترین های شعر ، داستان ، نقد و پژوهش ادبی و به ویژه ادبیات نمایشی ایران و جهان را (تالیف و ترجمه) منتشر کند .
نشر فردا از آغاز تا کنون مدیون همکاری ، یاری و راهنمایی بزرگان فرهنگ ، هنر و ادبیات بوده است . کسانی چون زنده یاد احمد میرعلایی که جای ش در بین ما خالی ست و .... و بسیاری دیگر که هم اینک نیز ما را نیکوانه و مهربانانه در کنارند و نشر فردا به بودن شان شادمان و شاداب است .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.



قابل توجه دوستان !
پخش کتاب های ما سراسری ست و در تمام نقاط ایران توزیع می شوند . با این حال در صورت عدم دست یابی و یا تمایل به خرید آنلاین ، مورد را می توانید از طریق همین صفحه بخواهید و به دست آورید .
برای آگاهی بیش تر ، در همین جا پیام بگذارید و یا با تلفن 09133067114 تماس بگیرید .



برچسب ها: نشر فردا ،

دنبالک ها: Google ،

چهارشنبه 25 آذر 1394

ویراستار

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :اطلاعیه ،خبر ،فراخوان ،


ویراستار

مشاوره، آموزش و ویراستاری ادبی ، هنری ، علمی ، پژوهشی و تبلیغاتی

 مشاوره، آموزش و ویراستاری ادبی ، هنری ، علمی ، پژوهشی و تبلیغاتی در زمینه های شعر، داستان، نمایش، پایاننامه، مقاله، پروژه های دانشگاهی و پژوهشی

….ادبی ، هنری ، فرهنگی ، اجتماعی ، کنفرانس و همایش و تبلیغات و

ویرایش ساختاری ، محتوایی ، زبانی ، تخصصی

….كتاب ، مقاله ، مجله ، پایاننامه و

با همكاری برخی از برجسته ترین ویراستاران، استادان دانشگاه، نویسندگان، شاعران و پژوهشگران سراسر كشور

aghodratipour@gmail.com

تلفن تماس:09133067114


دنبالک ها: Google ، yahoo ، Bing ،



داستایفسكی و جهان ممكن *
احمد قدرتی پور


داستایفسكی رمان ننوشت .... او متعلق به جهان نوین است.

گئورگ لوكاچ1

 

داستایفسكی نویسنده ای است كه شاید بتوان گفت آثارش ، بیشترین توجه و علاقه را به خود جلب كرده است. او در عین شباهت به دیگر هنرمندان و به وی‍ژه نویسندگان ، بیشتر به خود میماند و این" شباهت به خود" مهم ترین دلیل گرایش بی پایان خواننده نسبت به آثار او است. انسان داستایفسكی ، موجودی است پیچیده ، ناتوان و درگیر با اراده ی خویش در جدال با هست و نیست سرنوشت. برزخ این انسان همانا وجود او است و هم او است كه اسطوره ی خویش را می سازد و جهان را چون خود می آفریند ، در جستجوی نظمی درونی و آفرینش "جهانی ممكن".


قهرمانان آثار داستایفسكی ، اسیر نظمی محتوم اند و می كوشند تا با برخوردی اراده گرایانه ، نظم حاكم بر سرنوشت خود و جهان شان را به نظمی نوین تبدیل سازند. روح و وجدان این قهرمانان، نا آرام ، بیمار و اسیر تضادهای خواسته وناخواسته است. اینان، نه بر باور خویش باور دارند و نه بر جهانی آن گونه معقول و باورانه كه بتوان بر پایه ی آن به حل تضادهای بشری امید داشت . داستایفسكی این همه را از چشم یك هنرمند می نگرد و نه از دید یك منتقد اجتماعی كه راه های معقول و منطقی را می جوید و برمی تابد.


داستایفسكی ، در واقع با آفرینش شخصیت هایی هم چون"ایوان كارامازوف " 2، "آلیوشا كارامازوف " 3، " راسكول نیكوف "4 ،" نیكولای استاوروگین "5 و… و درگیر نمودن آن ها در برابر نظم جهانی ، خود را برمی تابد. داستایفسكی وجود هرگونه وجدان آرامی را انكار می كند و این البته سرانجامی جز نفی جهان ندارد.نفی یی كه حاصل رنج زنده بودن است ؛ رنج انسان بودن ، هرچند داستایفسكی خود در انتظار چنین مولودی نباشد. وی برای نفی جهان ، لزوماُ به تخریب آن نمی پردازد و تنها در برابر جهان موجود، جهان تصورات و الهامات خود را می آفریند.


 برای داستایفسكی ، مسئله ی زندگی، انسان و جهان ، بیشتر مسئله ای هنری و شهودی است تا قضاوت در برابر خیر و شر ، هستی و نیستی ، نظم موجود و نظم جهان ممكن. او در آثارش به هیچ استنتاج و قضاوت نهایی نمی رسد. این خواننده آثار داستایفسكی است كه مسایل مطرح شده از سوی او را در منظر جهانی موجود و جهانی ممكن به قضاوت و پاسخ گویی می نشیند. داستایفسكی ، دنیای پیرامونش را با حقارت ، تردید، سرخوردگی و یاس و نامرادی های خویش می آلاید. داستایفسكی ، جهان را به صورت یك داستایوشچینای6 بزرگ می بیند.


داستایفسكی انسانی است كه در گرداب تردید بین آن چه هست و آن چه آرزو میكند غوطه ور است و از این روست كه سرانجام در آخرین مراحل زندگی ، دست به آفرینش داستایفسكی آرمانی می زند واسطوره ی آلیوشا را به وجود می آورد واین آلیوشای مرموز ، همواره به دنبال "زوسیمای پیر "7 است كه در واقع وجدان بیدار و آرامش بخش او است ."برادران كارامازوف " برای داستایفسكی ، تنها بخشی از یك رمان عظیم است.به راستی اگر داستایفسكی فرصت می یافت و می توانست كه رمانش را به پایان برساند ، آلیوشا ، چگونه انسانی می شد. به راستی ایوان كارامازوف و آلیوشا ، این دو چهره ی متضاد از یك كالبد انسانی، دو چهره ای كه هر یك به شیوه خود غم انسان می خورند و می كشند، به كدام دلیل و برای چه حاصلی ، در پیوند جسم و روح داستایفسكی و بر زمین ذهن كاوشگر او كشت شده اند؟ آیا حاصل این پیوند و یگانگی نهایی آلیوشا و ایوان ، پاسخ نهایی به مسئله ی انسان ممكن نیست؟


در رمان داستایفسكی ، صداهایی وجود دارند كه می كوشند خود را به اثبات برسانند. صداهایی گوناگون، نه آن گونه كه در آثار "تولستوی"می شنویم. صداهایی كه از محدوده ی خداوندی نویسنده می گریزند و در قالبی جدید از آفرینش ادبی ، حضور مستقل خود را به رخ می كشند . و این آگاهی آدم های "رمان " هرگز با آگاهی نویسنده مخلوط نمی شوند و مهره هایی نیستند كه قمار باز بوالهوس( نویسنده) آن ها را به دلخواه جابه جا كند و یا حرف توی دهانشان بگذارد. نویسنده اجازه می دهد هر آدم ، اندیشه و احساس ، شخصیت و هویت خود را برملا كند و وجود مستقل و یك پارچه داشته باشد. این اما نفی استبداد در هنر است و به تعبیری ، بیانی نمادین در نفی استبداد عام. آدم های رمان داستایفسكی ، هم موضوع كلام نویسنده اند و هم فاعل كلام معنا دار خویش. در این صورت است كه آدم های رمان ، و هم آدم های جهان ممكن ، میتوانند در گستره ای عمیقاّ انسانی و نه تحمیلی ، حیوانی و عروسكی به وحدت و یك پارچگی در محیطی از تفاهم و دوستی برسند.


رنج و اندوه داستایفسكی، رنج و اندوهی است فلسفی. او می پرسد آیا زمانی خواهد رسید كه جنگ ها پایان گیرند و انسان ها از خود وجودی یگانه بیافرینند؟ روح ووجدان بشری، جز با یگانگی و هم پیوندی، در جهانی چنین ناهمگو8 ، نمی تواند پاسخگوی مسئله ی رنج باشد. مسیح در جایی می گوید:" من هستم آن نان نازل شده از آسمان…" ؛ در گفته ی او آیا تضادی آشكار وجود ندارد، آن جا كه می گوید: هر كه این نان بخورد حیات جاودان یابد؟ نه ، هیچ تضادی نیست ؛ چرا كه نان در موجودیت جزیی و كلی خود، معطوف به حیات جزیی و كلی نیز هست. سوسیالیسم مورد نظر بلینسكی9 و ماركس 10شاید بتواند پاسخ گوی مسئله ی نان باشند ؛ اما پاسخ گوی نیاز انسان به آزادی نیستند. خدا و مسیح ، در فقدان آزادی ، به ناچار از جهان حذف می شوند. مسیح ، در واقع تجسم انسانی رنج و اندوه یگانه شده ی انسان تاریخی است و این جاست كه سوسیالیسم بلینسكی، فاقد پاسخ لازم به این نیاز كمال یافته واین اندوه و رنج یگانه شده است. كوزنتسوف11 در بیان خود به همان راهی اشاره می كند كه سرانجام به بن بست رسید. و این البته نه آن پاسخی است كه داستایفسكی می جوید و می خواهد. نان و آزادی ، در نظمی ممكن می شود كه نقش فردی انسان ، به مثابه ی موجودی میكروسكوپیك،12 كه آفریننده ی موجودیت ماكروسكوپیك 13است نادیده گرفته نشود. نفی و انكار این نقش ، تنها در پاسخ دادن به یك وجه مسئله ی "نان و آزادی"است. صداقت بلینسكی9 ، ماركس10 و دیگران، موضوع این گفتار نیست. موضوع و مسئله ی ما ، تحقق امری است كه گاه بیانگر تضاد ماهوی تئوری و عمل است و خود، نفی و انكار تئوری و عمل.رویارویی بلینسكی و داستایفسكی ، رویارویی بین اندیشه و آرمانی است انسانی و زیبا كه میرود تا در جزمیت خویش بمیرد و شك و تردیدی انسانی و زیبا كه تنها تحقق راستین یك تئوری و یا یك آرزو و آرمان را ملاك و معیار سنجش درستی و نادرستی آن میبیند. داستایفسكی از خودش ، از ماركس و دیگران انتظار معجزه ندارد؛ اما مسیح ، خود یك معجزه است. چرا كه پاسخ جهان است و نظمی كه باید در پویایی ، همگویی وانسانی بودن و نه در جزمیت و تك بعدی بودنش، بماند و محقق شود. مسیح معجزه ی نان و آزادی است و انسانی كه باید به یگانگی در اندوه و رنج و شادی و نیك بختی برسد. شاید اگر داستایفسكی "برادران كارامازوف "را ادامه می داد ، با نفی تضاد و درگیری ایوان و آلیوشا ، مسیح را در جهان باز می آفرید.


آیا راسكول نیكوف، برای حل تضادهایش با جهان موجود ، حق دارد كه دست به جنایت بزند؟ آیا كشتن پدر در " برادران كارامازوف " یك پاسخ نهایی به مسئله ی خیر و شر است؟ آیا با كونین14 و پیش از او نارودنیك ها 15، از سرنوشت اندیشه ها یشان اطلاع داشتند؟ آیا ماركس _ همان گونه كه مسیح به اشبیلیه 16بازگشت_ اگر در دوران خفقان استالینی و پس از آن ، از خاك سر بر می كشید ، در اندوه از دست دادن رفتن انسان و مسخ او نمی گریست؟ هر انسانی خدایش را چون خود می آفریند و حقیقت را آن گونه می بیند كه آموخته است. و این البته شاید بهترین پاسخ باشد به آن هایی كه به جای دیگران می اندیشند. ارزش هنر در این است كه به جای هیچ كس نمی اندیشد و هیچ راه حلی ارائه نمی دهد . آثار داستایفسكی ، تنها به فراهم آوردن و تصویر دو جهان بسنده می كنند : جهانی موجود و جهانی ممكن.


در طول تاریخ ، ترور شخصیت ، رایج ترین ترورها بوده است. تروریست های نارودنیك دیروزی ، مرتجعین و یا نئوفاشیست ها ی چپ و راست امروزی ، اگر كسی را می كشتند و می كشند ، تنها به حذف فیزیكی یكی یا تعدادی از اجزای میكروسكوپ توفیق می یافتند و می یابند. این پاسخی جاهلانه و كودكانه بوده و هست به نادیده گرفته شدن - به مثابه اجزای میكروسكوپیك- در یك نظام ماكروسكوپیك. اما ترور شخصیت نه برای حذف فیزیكی ، بلكه برای محو اندیشه و نیز به دلیل قوام نظام تك بعدی و حكومت آسان صورت می گیرد. در چنین نظامی، پروسه ی حذف،به صورت امحای شخصیت و سپس حذف فیزیكی رخ می نماید. مسیح نیز در چنین نظامی ، هرگاه كه لازم افتد ، ترور می شود. ترور شخصیت یك امر تدریجی است، اما ترور فیزیكی یك حركت قهری و لحظه ای به شمار می رود. یهود در حفظ نظام اقلیدسی17 و همگرای سطحی خود ، مسیح را از اندیشه و آرمان تهی می كند و آن گاه او را بر صلیب می كشد و "برونو"18 و "توماس مور"19 در آتش قهر تفتیش عقاید می سوزند و …این همه به نام نظم جهانی صورت می گیرد، آن هم به نام انسان و ارزش های انسانی. داستایفسكی خواسته و ناخواسته در بخش مفتش بزرگ به عالی ترین شكل این واقعیت دردناك را برمی تابد.


هرگاه ترور از طرف تظام ماكروسكوپیك باشد، بر قربانی هیچ اشكی ریخته نمی شود ، جز از طرف آن هایی كه در نوبت ایستاده اند. اما آن گاه كه راسكول نیكوف، پیر زن ربا خوار را می كشد، از درون ویران می شودو از دلهره ای عذاب دهنده ، حتا به مرز حذف فیزیكی خود می رسد. اما پیر زن ، چون نماد نظام ماكروسپیك است ، در بهره كشی از یك دانشجوی اخراجی تهی دست نیز حتی لحظه ای درنگ نكرده ، تردیدی به خود راه نمی دهد. پیرزن در واقع ، مامور ترور شخصیت راسكول نیكوف است در یك نظام اقلیدسی.


او راه را برای مفتش بزرگ هموار می كند و این چرخه ، در نظام اقلیدسی ماكروسكوپیك تا آسمان امتداد دارد.باید گفت : در نظام اقلیدستی ماكروسكوپیك، هر فرد، به نوعی و در حدود توانایی اش ، نقش مفتش را ایفا می كند و راسكول نیكوف ، ایوان كارامازوف ، آلیوشا و نیز نیكولای استاوروگین نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در چنین نظامی هر جز در تلاش برای دیده شدن است و حضوری مستبدانه و تحمیلی دارد. اما این به معنای محكومیت فرد نیست. چرا كه هر گاه نظام عمومی اجتماعی بر پایه ی خشونت ، استبداد و تحمیل گروهی و فردی ( از نظر اقتصادی، فرهنگی وسیاسی و…) استوار باشد، این انگیزه و اخلاق در افراد نیز تعمیم می یابد وآن ها را تبدیل به قاضی و مجری عدالت - آن هم عدالت مورد نظر همان فرد- می كند.


در چنین شرایطی ، هر فرد ناچار است كه از نظر فكری و شخصیتی برای خود حصاری بسازد تا حریم زندگی اش مورد تجاوز قرار نگیرد. در چنین شرایطی ، هر فرد ، آزادی و خوشبختی خود را در اسارت و رنج دیگری می بیند و هركس گرگ دیگری است. عاطفه ها رنگ می بازند و زندگی و عشق ، دروغی است كه هر كس به خود و دیگران می گوید.


آن ها كه بر مرگ سوزان جوردانو برونو هلهله كردند، بسیارشان نه او را می شناختند و نه بندگی كلیسا را در نهان دل گردن نهاده بودند.آن ها كه امروز برای این زنده باد می گویند ، فردا در مرده باد گفتنش تردیدی به خود راه نمی دهند. مسخ و بی هویتی انسان، از مشخصات بارز نظام تك بعدی اقلیدسی است، نظامی كه در طول تاریخ همواره حاكم بر زندگی و اندیشه ی انسان بوده است و داستایفسكی در تصویر كودكی هراسان در خیابانی با مردمی بی درد، و یا برخورد راسكول نیكوف و آن دختر تنهای بی سیرت شده و یا مسیح گرفتار در دام آن مفتش بزرگ ، بیانگر همین بیگانگی و تنهایی و غربت انسان است. در نظام تك بعدی اقلیدسی ، محكوم كسی است كه ضعیف است، پس راسكول نیكوف ، استاوروگین ، ایوان كارامازوف و… می كوشند كه با وجدانی بیمار و اغراق در موقعیت وتوانایی اراده، قدرت یابند و در واقع با حذف صورت مسئله، به حل نهایی آن اقدام كنند.اما آیا این اقدام ، خود آغاز فاجعه نیست؟


شاهد ما در این فاجعه ، راسكول نیكوف است.او پیرزن ربا خوار را محكوم كرده و به قتل می رساند و اما حوادث اصلی رمان از این جا آغاز می شود. از نظر طرح و اجرا ، كار او بی نقص بوده است و باید احساس پیروزی داشته باشد كه البته چنین نیست و وجدان او مشخصاْ بر روی یك مسئله، توقف و تعلیق دارد. ناراحتی و فشار روحی و وجدانی ، بیش از آن است كه راسكول نیكوف بتواند از چنگش بگریزد و به پیروزی بیندیشد. پس برای دستیابی به آرامش ، خود را به پلیس معرفی می كند ، تا از طریق آزار و شكنجه ای كه خواهد دید ، وجدان و روح نا آرام خود را تسكین بخشد . او می گوید كه خواسته است اصلی را نابود كند. و البته این اراده ی مبتنی بر انهدام و مرگ نتیجه ای جز تبدیل راسكول نیكوف به یك قاضی و مجری حكم ، یعنی یك مفتش ، در بر ندارد. او شكست می خورد، چرا كه یك جزء است و قدرتی ندارد و تنها برای اثبات حضور و موجودیت خود ، دست به چنین اقدامی زده است. در حالی كه ، مفتش بزرگ نه تنها پاسخگوی جنایت هولناك خود - كه از نظر تاریخی كاملاْ محكوم نیز هست- نیست ، بلكه محكوم كنندگانی نیز به طرفداری از خود دارد. او نماینده ی نظام كلی و حاكم است. نظامی كه انسان های شریف و فرزانه را به نام خدا و مسیح در آتش قهر خود می سوزاند و در بخش مفتش بزرگ رمان برادران كارامازوف ، مسیح را نیز به خاطر اصولی كه به نام مسیح وضع و برقرار شده قربانی می كند.


داستایفسكی ، ایوان كارامازوف را می آفریند تا از زبان او بپرسد : پس نظم در كجاست؟تا زمانی كه فردیت انسان نادیده گرفته می شود ، تا زمانی كه من انسان ، اسیر چنگال موجودی هستم كه خود آفریده ام و دیگر هیچ كنترلی بر خواست و اراده ی او ندارم و به نام او همه ی اختیارات من سلب شده است، من هیچ نظمی را باور نمی كنم و هیچ راه نجاتی را برای انسان فردا و فرداها نمی بینم . با چنین وضعی شاید نجات انسان در انهدام او وجهان اوست و بدین گونه است كه هیچ جنایت و فاجعه ای رخ نخواهد داد. داستایفسكی شاید به چنین انهدامی می اندیشد. اندیشه ی انهدامی كه به او تحمیل می شود.


پا نویس ها:


1- ) Georg(Georgy)Lukacs 1885-1971)منتقد ادبی و نظریه پرداز بزرگ مجار.


2-Ivan Karamazov ، از قهرمانان " برادران كارامازوف".


3-  Alyosha Karamazov، از قهرمانان " برادران كارامازوف".


4- Raskolnikov، از قهرمانان " برادران كارامازوف".


5- Nikolai stavrogin، از قهرمانان "جنایت و مكافات".


6- Dostoyevshchina، " داستایفسكی حقیر و مفلوك".


7- Zosima، از قهرمانان " برادران كارامازوف".


8- Paradoxal، ناهمگو و معمایی.


9-"ویساریون گریگوریه ویچ بلینسكی" Belinsky Vissarion Grigorievich (1848_1811) از انقلابیون و منتقدین بزرگ ادبیات و هنر روس.


10- " كارل ماركس" Karl Marx  (1883-1818) فیلسوف بنیانگذار فلسفه ی علمی و عالم اقتصاد ، از مردم آلمان.


11-"ب.كوزنتسوف" B. Kouznetsov ، عضو " آكادمی علوم"   Academy of sciences ussrو عضو هیئت تحریریه ی مجله ی مسایل جهان معاصر   Problems of the contemporary worldاز مردم روس و نویسنده ی كتاب بزرگ "اینشتاین " كه فصلی دارد با عنوان " اینشتاین و داستایفسكی".


12- Microscopic.


13- Macroscopic.


14-"میخاییل باكونین"  Mikhail Bakunin( 1876_1814) انقلابی روس در نیمه ی دوم سده ی نوزدهم و از یاران بلینسكی ...و نیز یكی از یاران "پرودون " Prudhon  بود. وی معتقد به قیامی همه جانبه علیه استبداد تزاری بود و از رهبران آنارشیسم به شمار می رفت. "باكونین" در انترناسیونال اول انشعاب كرد و موجبات شكست آن را فراهم آورد. باكونین از انقلابیون بسیار سر سخت بود.


15- Narodniks ، جریانی انقلابی بود كه در سده ی نوزدهم بر علیه حكومت تزار مبارزه می كرد و مهم ترین و افراطی ترین گروه و جریان انقلابی نیمه ی دوم سده ی نوزدهم به شمار می رفت. نارودنیك ها بیشترین نقش سیاسی را برای دهقانان قایل بودند.


16- "اشبیلیه" (سویل) Seville(Sevilla) شهر و بندری در اسپانیا.


17- "اقلیدس" Euclide(270ق م _330 ق م) ریاضی دان یونانی كه نظریاتش در مورد هندسه ی مسطحه، بیش از بیست قرن بر اندیشه و جهان بینی انسان حكومت می كرد( هم چون منطق ارسطویی) و هنوز هم در عرصه هایی از زندگی ، آن جا كه اندیشه و دیدگاه تك بعدی ترویج و تبلیغ می شود ، پای می فشارد( البته این سخن به معنای نفی و انكار ارزش های آن به ویژه از نظر تاریخ علم نیست). یكی از مهم ترین اشكالات دستگاه هندسی اقلیدسی، تقسیم بندی اصول هندسه به دو دسته ی متمایز به نام اصول موضوعه و اصول متعارفی است. این تقسم بندی اكنون از نظر علمی و عقلی باطل است و اعتباری ندارد. وجود حقایق ثابت و بدیهی كه محتاج به اثبات نیستند ، در واقع خیالی بیش نیست. جالب این جاست كه كسانی كه هرگونه تحول و تكامل بنیادی در طبیعت و جامعه را نفی می كنند و نیز خواهان ثبات و نگرش جزمی در جهانند ، بر جنبه های باطل سیستم و جهان بینی اقلیدسی تاكید ورزیده و آن را تایید می كنند. یكی از مهم ترین دستاوردهای علمی و عقلی اقلیدس كه شاهكاری است، قضیه ی اقلیدس درباره ی نامحدود بودن سلسله ی اعداد اول است. مهم ترین اثر اقلیدس كتاب " مقدمات اقلیدس " است كه شاید بتوان گفت یكی از پر خواننده ترین كتاب های جهان طی بیست و سه قرن گذشته می باشد.


18- "جوردانو برونو"Giordano Bruno   (1600_1548) راهب مرتد، فیلسوف و دانشمند ایتالیایی كه به جرم دانش خواهی ، حقیقت جویی و دفاع از دستگاه نجومی " كوپرنیك" Copernic( 1543- 1473) و پشتیبانی از فرضیه ی تعدد عوالم مسكون ، در آتش خشم كلیسای حاكم سوخت . برونو ، نتایج نظریه جدید كوپرنیك را ( كه جهان شناسی كهن مورد حمایت كلیسا را نفی می كرد) دریافت و اعلام كرد كه بر خلاف پندار پیشینیان ، جهان نه مرزی دارد و نه مركزی و همه چیز نسبی است.


19- "توماس مور" Thomas More  ، فیلسوف و مصلح اجتماعی انگلیسی ( قرن شانزدهم ) كه به خاطر طرح سوسیالیسم رویایی اش ، برخی او را پدر سوسیالیسم می دانند. وی با دربار ، اشراف و كلیسای انگلیس به مخالفت برخاست و سرانجام نیز از پای در آمد . سوسیالیسم "مور" با آن چه كه (ماركس) و ( انگلس ) مطرح می كنند متفاوت است.


--------------------------------------------------------------
این نوشته حدود بیست و پنج سال پیش ، زمانی که تکاپو را بستند در بوطیقا آمد .




دنبالک ها: google ، yahoo ،


‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ، Bing ،


علل شکست (ساسانیان در برابر اعراب)
دفتر نخست
فرشاد احمدی دستگردی
با همکاری ابراهیم شیاسی
نشر فردا

در این کتاب، علل و انگیزه‌های شکست ساسانیان در برابر اعراب بررسی می‌شود. به باور نویسنده این علل عبارت‌ بوده‌اند از: 1- ایرانیان، اعراب را خیلی کم اهمیت و کوچک گرفتند. 2- پایه‌های دولت ساسانی در این زمان رو به سستی گراییده بود. 3- حکومت مرکزی دچار تزلزل شده بود. 4- تقدیس باورهای دینی ایرانیان از دست رفته بود. 5- شدت گرفتن اندیشه‌های دنیاگریز و عرفان مسلک در سال‌های واپسین سلسله‌ی ساسانی.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: yahoo ، google ،


هداگابلر

هنریک یوهان ایبسن

نقد و نظر : نجمه قادری






شاید در هیچ نمایش دیگری مهارت و استادی ایبسن چنین خطاناپذیر نبوده است


نمایشنامه”هداگابلر” از برجسته‌ترین آثار”هنریک یوهان ایبسن” نمایشنامه نویس نروژی است. طبق آمار کمبریج، آثار ایبسن بعد از”ویلیام شکسپیر” در مقام دوم اجرایی در تمام نقاط دنیا قرار دارند. نمایشنامه”هداگابلر” در سال 1890 نوشته شد و در تمامی دنیا مورد توجه قرار گرفت. چنان چه هر ساله اجراهای متعددی از این اثر بر صحنه اجرا می‌شود. آن چه در این جا مورد بحث قرار می‌گیرد، دلیل به اجرا در نیامدن این متن نمایشی در ایران است. با تمام محبوبیت این نمایشنامه در دنیا و همسویی موضوع آن با مسائل اجتماعی همچون موج فمنیستی، گرایش‌های ایده‌آلیستی، آرمانی و توجه به علم روانشناسی در دنیای مدرن و حتی ترجمه این نمایشنامه در سال 1351/ 1972 در بنگاه ترجمه و نشر کتاب توسط خانم مینو مشیری، این نمایشنامه در ایران مهجور مانده. به جز 1 اجرا در سال 1349/ 1970 به کارگردانی آربی آوانسیان و با بازیگری انگلیسی تبار و با زبان انگلیسی در ساختمان کوچک تئاتر ایران ـ آمریکا که البته اجرا به نوبه خود اجرایی چشمگیر و در خور توجه از این اثر بود.
از آن جا که اجرای هر اثر بر اساس معضلات موجود در اجتماع و یا نیازهای فرهنگی جامعه است، آیا نمایشنامه”هداگابلر” جوابگوی ذهن جامعه تئاتری و یا تماشاگر ایرانی نبوده است؟ آیا در ایران هنوز بازیگری به آن قدرت وجود ندارد که بتواند نقش هدا دختر ژنرال گابلر را روی صحنه بازی کند؟! اما آیا نبوده‌اند بازیگرانی که نقش‌هایی از این دست را چنان مسحور کننده اجرا کرده‌اند که تا مدت‌ها در اذهان باقی مانده. آیا دلیل اجرا نشدن نمایشنامه”هدا گابلر” موضوع آن است؟
نمایشنامه”هدا گابلر” در 16 دسامبر 1890 برای اولین بار در کپنهاک و توسط انتشارات(Gyldendel) انتشار یافت و از همان ابتدا، نظرات همگان را به خود جلب کرد. در 25 آوریل 1891 بعد از اولین اجرای این اثر جاستین هانتکی(Jastean Hauntkeay) منتقد تئاتر در مجله ـ بلک اند وایت ـ نوشت:
«بزرگ‌ترین نمایش ایبسن و جذاب‌ترین زنی که خلق کرد.» (1)
اوالی گالینه(Eavalyi Galinea) نیز در مقدمه‌ای که بر کتاب شش نمایشنامه ایبسن نوشته، معتقد است که:
«شاید در هیچ نمایش دیگری مهارت و استادی ایبسن چنین خطاناپذیر نبوده است.» (2)
اما به راستی چرا در ایران با این نمایشنامه این گونه برخورد شده است؟
از جمله مواردی که امروزه مورد توجه بعضی از صاحب نظران، برای به اجرا در نیامدن این متن می‌توان از آن نام برد، عمل خودکشی است که خود یک حرکت نمایشی اصلی در بطن نمایشنامه است.
از آن جا که ایبسن بسیار تحت تاثیر”کی‌یر کیگورد” بود و از پایه‌گذاران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته شده است، اصالت‌های فردی را مقدم بر هر چیزی می‌دانست که همان مقدم بودن اصالت وجود است بر ماهیت شخص. اگزیستانسیالیست‌ها بعدها به این اصل رسیدند که انسان آزاد به دنیا آمده، آزادی در درون انسان‌هاست و تنها چیزی که نمی‌شود آزادی‌اش را از انسان گرفت آزادی مرگ است. این جملات تعریفی است از اگزیستانسیالیسم قرن 20 که واژه به واژه تعریفی است از شخصیت هدا در نمایشنامه”هداگابلر”. شاید بتوان زندگی هدا را طبق فلسفه کیگورد تقابل دو نوع زندگی”استتیک” و”اخلاقی” دانست. «در فلسفه کیگورد زندگی به دو روش تقسیم می‌شود. 1- روش استتیک 2- روش اخلاقی.» (3)
در تعریف روش استتیک می‌توان به این موضوع اشاره کرد. افرادی که این روش را برای زندگی خود انتخاب می‌نمایند از اساس برای خود و رضایت خود زندگی می‌کنند. ”ژان وال” در کتاب”اندیشه‌ی هستی” این روش را این گونه تعریف می‌کند:«کسی که به هوای دل می‌زید.» در روش اخلاقی که در مقابل روش استتیک قرار دارد فردی که این نوع زیستن را می‌گزیند ـ خویش ـ را با انتخاب می‌آفریند. هدف چنین بودنی، خودآفرینی است. فرد اخلاقی، سعی در شناخت خود دارد و در صدد اصلاح خود و به دنبال خود آرمانی است.
هدا در این نمایشنامه انسانی است که با روش استتیک بزرگ شده. او هر عملی را تنها برای رضایت خود انجام می‌دهد و این برای جامعه‌ای که هدا تحت عنوان یک زن در آن زندگی می‌کند، چندان مورد پسند نیست. او علاقه زیادی به تاثیرگذاری روی دیگران دارد و برای این تاثیر بخشی نیاز به شناخت خود. هدا برای ادامه زندگی سعی دارد مانند بقیه باشد مانند همسرش جرج، دوشیزه تسمان عمه و الگوی شخصیتی جرج و یا حتی خانم الوستد، دوست دوران مدرسه‌اش. اما وقتی در خود اندیشه می‌کند و شروع به خودشناسی می‌کند بر این امر واقف می‌شود که او نمی‌تواند مانند آن‌ها زندگی کند. برای مثال در یک دیالوگ کاملاً سمبولیک وقتی عمه جولیا در پرده اول پنجره را برای استفاده هدا از هوای لطیف صبحگاهی باز می‌کند، هدا به محض ورود پنجره را می‌بندد و خطاب به دوشیزه تسمان می‌گوید:
هدا: البته خانم تسمان انسان باید با هر محیط جدیدش خودش را کم‌کمک وفق دهد ـ به سمت پنجره رفته ـ اوه این خدمتکار در ایوان را باز کرده، چه نور و آفتاب شدید و آزار دهنده‌ای در اتاق افتاده. (4)
هدا نمی‌تواند با سنت‌های پوسیده جامعه کنار بیاید. مایکل مه‌یر Michael Meyer در مقدمه‌ای که بر هدا گابلر در کتاب مجموعه آثار ایبسن نوشت معتقد است:
«زندگی برای او مانند یک نمایش است. برای او تمام زندگی یک نمایش کاملاً بیهوده است، که هیچ ارزشی برای تماشا ندارد.» (5)
ایبسن خود در سخنرانی که برای دانشجویان در کریستیانا داشت از آن‌ها پرسید:
«چه کسی در میان ماست که گهگاه در درون خویش، تضادی کلی بین گفتار و کردار، بین اراده و وظیفه و بین زندگی و فرضیه حس نکرده و تشخیص نداده باشد.» (6)
و هدا، در میان این تضادها بود که تصمیم نهایی خود را می‌گیرد. برای ایبسن نجات فرد بود که اهمیت داشت. او در همه موارد علاقه داشت که قهرمان‌های مرد و زنش آزادانه عمل کنند. ایگن مایکل Eagean Maicheal منتقد انگلیسی در مورد ایبسن چنین می‌نویسد:
«شخصیت‌های مخلوق ایبسن براساس زندگی منطقی و واقعی خلق نشده‌اند. بلکه براساس ایده‌آل‌هایی خلق شده‌اند که آن‌ها را همچون آهن ربا به سوی پایانی می‌کشاند که قابل تصور هست، اما به ندرت در زندگی واقعی اتفاق می‌افتد. زندگی معمولی و اصولاً معمولی‌ها هیچ وقت یک داستان جالب و جذاب نمی‌آفریند، بلکه غیر معمولی‌ها و غیر منتظره‌ها قادر به چنین کارهایی هستند.» (7)
هدا شخصیتی است کاملاً غیر معمولی. او در همه موارد به زیبایی می‌اندیشد. او برای”ایلرت” ـ دوست دوران نوجوانیش ـ مرگی را پیش‌بینی می‌کند، در کمال زیبایی با تاجی از برگ مو بر سر.
هدا: سر ساعت 10 به این جا برمی‌گرده، از حالا می‌توانم او را در نظر مجسم کنم، با برگ‌های مو روی موهایش، برافروخته و شجاع. (8)
هدا، از آن دسته شخصیت‌های مخلوق ایبسن است که مطلقاً مثبت و یا مطلقاً منفی نیستند و در مورد او نمی‌توان موضع‌گیری دقیق داشت. نامشخص بودن روابط اطرافیانش و رفتار متناقضش به او وجهه‌های گوناگونی می‌دهد. او از نظر عده‌ای حسود و قدرت طلب است و از نظر عده‌ای آرمان خواه و سنت ستیز. ایبسن از طریق هدا، چنان بنیادی به ارزش‌ها و سنت‌ها می‌تازد که عده معدودی در جامعه آن زمان جرأت انجام این عمل را داشتند. ایبسن همیشه این انسان‌ها را قابل احترام و ارزش می‌داند. قهرمان‌های او میدان را خالی می‌کنند آن‌ها ترجیح می‌دهند بمیرند، اما حاضر نیستند دنیای بدون آرمان را تحمل کنند. بعضی ایبسن را به این امر متهم می‌کنند که راهی نشان نمی‌دهد و کارش به بیراهه می‌کشد و او را آنارشیست می‌دانند. به نقل از دکتر بهزاد قادری می‌توان گفت:
«او یک آنارشیست نیست، بلکه به کائوس یا آشوب یعنی جوهره تفکر یونان باستان بازمی‌گردد که یعنی بر هم زدن صفحه شطرنج تا بازی را از نو آغاز کنیم. کائوس به این معنایش که میل به زندگی است. زیرا می‌دانی در دل این آشوب نظمی نهفته است که باید آن را بشناسی و به آن شکل بدهی. ایبسن ما را تا سرا پرده این آشوب پیش می‌برد.»(9)
ایبسن خود می‌گوید:
«می‌داند که دگرگونی در راه است، شکلش بسته به آن است که ما چه هویت و بودنی از خودم رقم بزنیم. چگونه گفتن است که به چه گفتن جان می‌دهد.» (10)
هدا فردی است با ویژگی‌های روحی و روانی مخصوص به خود. دنیا برای او در ذهنش کاملاَ شخصی ساخته شده. اجتماع برای او دنیایی است خارجی که از بیرون به درون ذهن او راه یافته. مارگاریت نوریس Margeariet Nuoreas در مقاله خود تحت عنوان”با هنریک ایبسن از اسطوره تا واقع‌گرایی” می‌نویسد:
«شلیک سلاح در هدا گابلر و همه این صور آزار دهنده و حرکات خشن تجسم شعارهای آرمان خواهانه است، گناه کبیره است که جایگزین حرص و طمع طبقه بورژواست.» (11)
اما، آیا خودکشی به تنهایی دلیلی بر اجرا نشدن این اثر در ایران است؟ تا آن جا که امروز نمایشنامه‌هایی بر صحنه دیده می‌شود که خودکشی و دیگرکشی مضامین اولیه نمایش هستند.
سوال دیگری که در ذهن نگارنده به وجود می‌آید این است که آیا حضور قدرتمند یک زن در یک اثر نمایشی دلیل اجرا نشدن این نمایشنامه است؟ البته نمی‌توان به صراحت به این موضوع اشاره کرد زیرا نمایشنامه”خانه عروسک” از متونی است که در ایران به تعداد قابل توجهی روی صحنه به اجرا درآمده و حتی دستمایه ساخت فیلم و یا حتی سریال‌های تلویزیونی نیز بوده. این نمایش اولین بار توسط مهین اسکویی در سال 1337 / 1958 کارگردانی و بازی شد که حضور زن را به صورت پررنگی نشان می‌داد که حتی از دیدگاه کارگردان آن:«نوعی حق‌ طلبی برای یک عمل ایده‌آلیستی است در برابر حقوق یک انسان و مرثیه‌ای است برای انسان به بند کشیده.» (12)
بنابراین چرا در ایران شخصیت هدا این گونه مورد توجه نبوده. نمایشنامه هدا گابلر نمونه عریانی از شخصیت واقعی‌ای است که یک زن می‌تواند داشته باشد. هدا مطالعه خصوصیات یک زن از دیدگاه روانشانسی است، زنی که فضایل با نفوذ وی به انحراف کشیده شده است. ایبسن خود می‌گوید:
«مراد من فقط این بود که انسان را به تصویر بکشم. حالات و تقدیرهای انسانی را که در حصار شرایط و تلقی‌های اجتماعی محسور است.» (13)
اوالی گالینه Eavaelyi Galineah نیز بر این اعتقاد است که:
«هدا گابلر روانشناسی یک زن است. یک زن دلربا، غمگین و متنفر. یک زن متعلق به جهان با تربیت تیزهوش، با فرهنگ و بی‌نظیر.»
هدا، دختری 29 ساله است. او تمام عمر را با پدری پیر و با تربیتی نظامی بزرگ شده است. سرگرمی‌های او از کودکی سوارکاری و تیراندازی بوده او محدودیت‌های موجود در زندگی دیگر دختران را در زندگی نداشته است. مسئله بی‌مادر بودن هدا و حتی تمامی زنان آثار ایبسن، از تمام زنانِ آثار او به ویژه هدا، تصویر دختری مستقل را به نمایش می‌گذارد. او از دنیای زنانه به دور بوده و این یک فرصت است، برای رهایی از محدودیت‌هایی که زنان یک جامع خودشان برای خود به وجود می‌آورند. هدا به گونه‌ای زندگی می‌کند که شاید حق تمامی زنان و دختران باشد. او از سویی تحت تاثیر تربیت پدر بوده و از سویی اخلاقیات او را به ارث برده. هدا آزادی و زندگی خود را مدیون پدر است. نام این نمایشنامه خود نشانگر اهمیت شخصیت هداست، ”هدا گابلر”.
هدا، در تمامی طول نمایش خود را هدا گابلر می‌داند و هیچ گاه به تسمان بودن، یعنی پذیرفتن نام خانوادگی شوهرش نمی‌اندیشد. هدا گابلر خود یک شخصیت مستقل است. مانند هر انسانی که حق استقلال شخصی دارد. اما این مسئله برای زن اروپایی آن زمان چندان رایج و معمول نبود. هدا خود را هداگابلر به عنوان یک شخصیت مستقل می‌شناسد و علاقه‌ای به یدک کشیدن نام دوم همسر ندارد. ازدواج هدا با جرج تسمان تنها جنبه‌ای ظاهری داشته. هدا روح خود را پیش از این به آیلرت لاوبرگ، بخشیده و جسم خود را اکنون به جرج. این دو پارگی است که موقعیت روحی او را متزلزل می‌کند.
سرگرمی‌های هدا، تپانچه‌های پدر است و شنیدن تجربیات ایلرت لاوبرگ دوست دوران نوجوانیش. برخی بر این عقیده‌اند که هدا دختری است با خوی مردانه. آیا این که این هدای رام نشدنی ایبسن علاقه‌ای به مادر شدن ندارد و یا رفتار معمول زنان اطراف خود را ندارد! زن بودن او را زیر سوال می‌برد؟ هدا تنها محدودیت‌های اطراف خود را در هم شکسته. او انسانی است با خصلت‌های کاملاً زنانه جان گاسنر Jean Gasnear چنین معتقد است که:
«ایبسن زنان آزاده‌ای را به تصویر می‌کشد که خانه را بر پایه‌های جدید بنا می‌کردند. زنانی که بینش جدید را با فکری باز پرورش می‌دادند و اگر لازم بود می‌توانستند به استقلال مالی و اقتصادی برسند.»(14)
از نظر ایبسن به زن آزادی‌خواه امید بیشتری هست. هدا زنی است آزادی‌خواه و آرمان‌گرا. او نه تحمل همسری تا این حد بی‌اراده را دارد، نه این که بپذیرد باردار است و هر چه زودتر دارای فرزند می‌شود و نه تحمل زیر نفوذ بودن آن هم تحمل شخصی مانند قاضی براک این شخصیت خلق شده برای افشای رازهای پنهان شخصیت‌های نمایشنامه. او قصد بر این دارد تا از آگاهی خود نسبت به تپانچه‌ای که میراث پدری هداست و ایلرت لاوبرگ با آن خود را کشته است به نفع خود استفاده ببرد. هدا خسته است، از بی‌هدفی، از این که دیگران او را درک نمی‌کنند. او دیگر این نمایش احمقانه زندگی را تحمل تماشا ندارد. او به زیبایی اعتقاد دارد و در خانه‌ای که پر از فضای مرگ است. موسیقی شاد و دلنوازی را می‌نوازد و با تپانچه‌های پدر به زندگی هدای همیشه گابلر با شلیک گلوله‌ای در شقیقه‌اش پایان داد و قاضی براک می‌گوید:
«وای خدای بزرگ ولی این کاری نیست که همه مردم انجام می‌دهند.» (15)
و نمایشنامه به پایان می‌رسد.
ایبسن، همیشه با سنت‌ها سر ستیز داشت و هدا گابلر برجسته‌ترین اثر او در این زمینه است. او به آزادگی زنان بسیار اندیشید و نوشت و شاید این تلاش‌های او بود که در سال 1913 در نروژ حق رأی عمومی در انتخابات برقرار شد و اولین زن‌هایی که در انتخابات عمومی رأی دادند و در پارلمان یک کشور پادشاهی نشستند، زنان نروژی بودند.
از آن جا که هدا نمونه‌ای است از یک زن و شاید هر زنی در هر گوشه از این زمین خاکی در موقعیتی مانند هدا، این زن بومی نروژی، جهانی قرار بگیرد آیا نمی‌تواند این نمایشنامه متنی در خور توجه برای بیان مسائل روانی و روح قدرتمند و پیچیده یک زن باشد؟ پس چگونه است که این نمایشنامه مطبوع طبع کارگردان‌های ما، حتی کارگردان‌های توانمند زن ما نیز نیفتاده است؟
پی‌نوشت:
1- www.IBSEN.net پایگاه اینترنتی ایبسن، هداگابلر.
2- همان منبع.
3- استراتون، پل، آشنایی باکی‌یر کی‌گورد، علی جوادزاده، نشر مرکز، تهران، چاپ اول، 1378، ص 23
4- ایبسن، هنریک، نمایشنامه هداگابلر، مینو مشیری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول 1351، پرده اول ص 2٧.
5- two : plays , London , Mettuen , Henrik Ibsen , Michael , Meyer
6- رویایی، طلایه، نمایشنامه ارکان جامعه و نگاهی نو به ایبسن، پایان نامه، دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، 1373
7- همان منبع.
8- ایبسن، هنریک، نمایشنامه هداگابلر، مینو مشیری، بنگاه نشر و ترجمه کتاب، چاپ اول، 1351، پرده دوم، ص 25 .
9- http/www.NEWpeagel-Files ، کنفرانس دانشگاه تورین ایتالیا، دکتر بهزاد قادری، دانشگاه شهید باهنر کرمان.
10- www.IBSEN-net ، پایگاه اینترنتی ایبسن، بخش‌نامه‌ها.
11- نوریس، مارگریت، با هنریک ایبسن از اسطوره‌ تا واقع نگاری، جلال سخنور، ادبستان، شماره 44، ص 24.
12- دکتر زاهدی، فرین‌دخت، سخنرانی، دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، 30/1/1385
1٣- www.IBSEN.net پایگاه اینترنتی ایبسن، بخش‌نامه‌ها.
1۴- همان منبع.
1۵- www.IBSEN.net پایگاه اینترنتی ایبسن، هداگابلر.
1۶- ایبسن، هنریک، هداگابلر، مینو مشیری، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، چاپ اول، 1351 ، پرده چهارم، ص146



دنبالک ها: google ، yahoo ،


تراژدی چیست؟
کلیفورد لیچ
ترجمه : هلن اولیایی نیا
نشر فردا
5000 تومان

در کتاب «تراژدی چیست؟» پروفسور کلیفورد لیچ (نویسندۀ کتاب)، به معنای اصطلاح «تراژدی»، به شکلی که از دوران کلاسیک تا امروز مورد استفاده قرار گرفته است، می پردازد.او نمونه هایی از نوشته های تراژیک و ادبیات بسیار متنوع را ارائه می دهد. سپس این نمونه ها و تراژدی های معاصر را با نظریه های متداول دربارۀ تراژدی ارتباط می دهد. نمونه های ارائه شده، ناقدان مختلف از زمان ارسطو تا به امروز را در بر می گیرد. اما تأکید اصلی بر تراژدی های یونان، نویسندگان رُنسانس و نویسندگان همزمان ماست، به ویژه «هارولد پینتر» و «تام استاپارد». این اثر بحث دربارۀ نوشتۀ تراژیک در رمان مدرن را نیز شامل می شود. یکی از تعاریفی که در کتاب تراژدی چیست؟ برای تراژدی ارائه شده عبارت است از: «تراژدی روایت داستان خاصی است، همچون کتاب‌های کهن که خاطره کسی را زنده می‌کند که روزگاری در نهایت کامیابی است و از آن اوج به حضیض ذلت فرو می‌افتد». نویسنده نمونه‌هایی از نوشته‌های تراژیک و ادبیات دراماتیک بسیار متنوع را ارائه می‌دهد، سپس این نمونه‌ها و تراژدی‌های معاصر را با نظریه‌های متداول درباره تراژدی ارتباط می‌دهد. «نمونه‌های ارائه‌شده، ناقدان مختلف از زمان ارسطو تا به امروز را دربرمی‌گیرد، اما تاکید اصلی بر تراژدی‌های یونان، نویسندگان رنسانس و نویسندگان همزمان ماست، به ویژه هارولد پنیتر و تام استاپارد. این اثر بحث درباره نوشته تراژیک در رمان مدرن را نیز شامل می‌شود

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،


باد در بیدزاران
کنت گراهام
ترجمه : اصغر رستگار
نشر فردا
6000 تومان

کتاب «باد در بیدزاران» به چند دلیل یکی از کلاسیک های ادبیات کودکان و نوجوانان دانسته شده و اعتبار یافته است . مهم ترین آن ها وفاداری به لوکیشن و موقعت و کاراکترهای داستانی ست که آن را بسیار جذاب کرده است .
قهرمانان اصلی این داستان بلند كه برای كودكان و نوجوانان به فارسی ترجمه شده موش آبی، و موش كوری هستند كه به طور اتفاقی در ساحل رودخانه با یكدیگر آشنا می‌شوند، موش آبی دوستش را برای قایق سواری و صرف ناهار دعوت می‌كند. سرانجام آنان سوار بر قایق می‌شوند و در یك لحظه، موش كور با خطر غرق شدن مواجه می‌شود، اما فداكاری موش آبی برای نجات موش كور، دوستی آن‌ها را محكم می‌كند .وزغ، گوركن، سمور، خرگوش‌ها و حیوانات دیگری نیز در این ساحل زندگی می‌كنند كه هریك به نوعی در خلق حوادث داستان نقشی را بر عهده دارند.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،


انسان شناسی معرفت شناختی
آروین مهرگان
نشر فردا
8000 تومان

آروین مهرگان در کتاب «انسان شناسی معرفت شناختی» اما انسان و معرفت شناسی انسان را به گونه ای تاریخی بررسی می کند و سپس به آرای دیگران نقب می زند و این رویکرد به گونه ی تبیینی و تحلیلی انجام می شود . از جادو و چیستی و چگونگی آن می گوید و ربط و نسبت آن را با دین می گوید .البته در انواع شایسته و ناشایسته ی کارکردی . مهرگان در این کتاب بیش ترین توجه را به نظرات لوی اشتراس و لوی برول دارد و این دو را با نوعی اجتهاد منطقی مورد بررسی قرار می دهد .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.



ابلهان زمان
(سیری در تراژدی های ویلیام شکسپیر)
نورتراپ فرای
ترجمه : هلن اولیایی نیا
نشر فردا
6000 تومان

کتاب ابلهان زمان، سیری در تراژدی های ویلیام شکسپیر است. «تراژدی حول قرارداد نخستین انسان و طبیعت دور می‌زند، قراردادی که با مرگ انسان به انجام می‌رسد، زیرا مرگ دینی است که انسان باید به طبیعت بپردازد. آنچه تراژدی را تراژیک و نه صرفا مطایبه‌آمیز می‌کند، حضور چیزی در آن است که در جهت مخالف وجود در حرکت است که ما آن را قهرمانی می‌پنداریم؛ یعنی استعداد و توانایی کنش و احساس و انجام کاری و یا تحمل رنج و عذابی که فراتر از تجربه معمولی بشری قرار دارد». کتاب حاضر درباره تراژدی‌های شکسپیر به عنوان یکی از دشوارترین ژانرها و مقوله‌های ادبی است و به صورت سخنرانی توسط نویسنده ارائه شده است.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،


آوارگان
فلنری اوکانر
ترجمه : احمد اخوت
نشر فردا
4000 تومان

ماجرای داستان با ورود یک خانواده آواراه لهستانی به عنوان کارگر به یک مزرعه در امریکای جنوبی آغاز می شود . مزرعه ای با روال معمول ، بانویی سخت گیر و کارکنانی تنبل اما خانواده اواره افراد پرتلاشی هستند و با قوانین دنیای جدید بیگانه . در داستان به تقابل تعصبات نژادی و روحیات انسان عصر جدید و کمی هم مذهب پرداخته است . داستان سرد و خشن و فوق العاده قشنگیه .
داستان کوتاهیه حدود 80 صفحه ، واسه همین توضیح بیشتری نمی تونم بدهم راجع به موضوع اما کتاب خیلی قشنگیه . حتما بهتون پیش نهاد می کنم بخونیدش . اگه از فضاهای سرد و خشن و واقعی و در عین حال گنگ خوشتون می یاد از این داستان هم خوشتون خواهد امد . مقالات و نقدهای همراهش هم چیزهای مختصر و ساده ای هستند که خوندنشون لذت بخشه .
از روی این کتاب فیلمی هم ساخته شده که فیلم نامه اش را هورتون فوت ( نویسنده فیلم نامه مرغ مقلد ) نوشته است .

مری فلنری اوكانر، رمان نویس و داستان كوتاه نویس آمریكایی است كه آثارش اغلب در نواحی روستایی جنوب آمریكا می گذرد. انزوای انسان و رابطه اش با خدا نیز از مضامین مكرر داستان های اویند .
اوكانر با مهارتی بی نظیر خشونت را به وسیله ای برای دسترسی به پاكی ذهن و رستگاری شخصی با مذهبی شخصیت بدل می كند . لحظه خشونت لحظه حقیقت است . برخی منتقدان ، آثار اوكانر را در به كارگیری این مضمون به فیلم های تارانتینو شبیه دانسته اند. بر اساس فلسفه ادبی اوكانر، انسان در شرایط خشونت آن دسته از ویژگی هایش را آشكار می كند كه با خود به ابدیت خواهد برد.

اوکانر 3 بار جایزه اوهنری را برده و 7 فیلمانه از روی کارهای اون نوشته شده و همچنین و هشت سال بعد از مرگ جایزه ملی کتاب آمریکا به مجموعه آثارش تعلق گرفت.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ،

جمعه 23 مرداد 1394

آناباز

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :نقد و نظر ،درباره ی ادبیات ،ادبیات شعری جهان ،شعر ،


آناباز
سن ژون پرس
ترجمه: محمد مهریار - محمود نیکبخت
نشر فردا
4000 تومان

یکی از پیچیده ترین و بزرگترین اشعار قرن بیستم از شاعر و سیاستمدار بزرگ فرانسوی الکسی لژه که اشعارش را با نام مستعار سن ژون پرس منتشر می کرد و زندگی سیاسی و هنری او همواره در هاله ای از ابهام بوده است
آناباز بی شک معروف ترین منظومه اوست که تی اس الیوت به انگلیسی، ریلکه به آلمانی و اونگارتی به ایتالیایی و محمد علی سپانلو به فارسی برگردانده اند که البته محمود نیکبخت هم این شعر ارزنده را ترجمه و منتشر کرده که من به شخصه بعد از تقابل ترجمه سپانلو ( که منوچهر بدیعی هم آن را با ترجمه الیوت تقابل داده و نکاتی را برای غنی تر شدن کار به سپانلو یادآور شده) ، بیشتر دوست دارم.
آناباز به معنی اسب سواری ، لشگرکشی بسوی دشت و همچنین ارجاعی تاریخی به شرح حمله و شکست یونانیان از ایرانیان است چنانکه گزنفون روایت کرده و البته گویا خود ژون پرس هیچگاه اشاره ای به این ارجاع تاریخی نداشته است.
سپانلو که خود از شاعران خوب زبان فارسی است در ترجمه این اثر به نوعی شعر را با زبان شاعرانه خودش بازسرایی کرده و مدعی است اگرچه در بیشتر موارد امانت در ترجمه را می پسنددد ولی در این کار پس از بررسی زیاد به نوعی ترجمه ابداعی دست زده تا برگردان کار روحی شاعرانه داشته باشد...
و اما در کتاب حاضر تنها به ترجمه ی شعر بسنده نشده است . دیدگاه هایی نقد و تحلیل گونه و ... و نامه ها و خاطره ها ..... این کتاب را بخوانید !

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،


آناتومی تراژدی
(تراژدی وانگاره های داستان های تراژیک)

نورتراپ فرای
ترجمه : هلن اولیایی نیا
نشر فردا
3000 تومان

ارسطو در دومین بند بوطیقا، از تفاوت‌های بین آثار داستانی، که نتیجه تکامل معنوی متفاوت در شخصیت‌های داستان‌هاست، سخن می‌گوید. او می‌گوید در برخی قصه‌ها، شخصیت ما از ما برترند، در برخی فروتر و در برخی دیگر با ما همانند هستند. ناقدان جدید به این بند توجه چندانی نکرده‌اند، آن‌چنان که گویی اهمیتی که ارسطو برای خوبی و بدی قائل شده است به نوعی نگرش اخلاقی معدودی را درباره ادبیات نشان می‌دهد. نویسنده در این کتاب، در مقاله نخست، بحث را با اشاره به بوطیقای ارسطو آغاز می‌کند و پس از آن حالات متفاوت تراژدی را چه در کل پیکره ادبیات داستانی و چه در بطن نمایش‌نامه تشریح می‌کند. نورترپ فرای دراین اثر، خود به ابداع اصطلاحات، نگاره‌ها و حالات مختلف می‌پردازد، از جمله قرینه‌سازی میان شخصیت‌های کمدی و تراژدی؛ به ویژه این که فرای اشارات متعدد و مکرری نیز به آثار شناخته‌شده ادبی جهان به عنوان نمونه می‌کند.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

شنبه 3 مرداد 1394

پدر (اگوست استریندبرگ)

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،



‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.





دنبالک ها: google ، yahoo ،


جنایت و مکافات
(دو جلد)
فیودور داستایوسکی
ترجمه : اصغر رستگار
نشر فردا
نایاب (در دست انتشار)



قهرمانان آثار داستایفسكی ، اسیر نظمی محتوم اند و می كوشند تا با برخوردی اراده گرایانه ، نظم حاكم بر سرنوشت خود و جهان شان را به نظمی نوین تبدیل سازند. روح و وجدان این قهرمانان، نا آرام ، بیمار و اسیر تضادهای خواسته وناخواسته است. اینان، نه بر باور خویش باور دارند و نه بر جهانی آن گونه معقول و باورانه كه بتوان بر پایه ی آن به حل تضادهای بشری امید داشت . داستایفسكی این همه را از چشم یك هنرمند می نگرد و نه از دید یك منتقد اجتماعی كه راه های معقول و منطقی را می جوید و برمی تابد.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.
‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

چهارشنبه 31 تیر 1394

اشباح

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،


اشباح
هنریک ایبسن
ترجمه : اصغر رستگار
نشر فردا
نایاب (در دست انتشار)

در نمایش‌نامه ی «اشباح» آن‌چه ایبسن طرح می‌کند، معرفی سمبول‌های اصلی است که ستون فقرات نمایش‌هایش را تشکیل می‌دهند و به آن عمق و معنا می‌بخشد. ناتورالیسمِ او در واقع پوششی بر سمبولیسم است. شخصیت اصلی نمایش، زنی است به نام «آلونیگ» که می‌خواهد زنده‌گی کند، ولی اشباح را در همه جای زنده‌گی‌اش می‌بیند. خانم آلونیگ در قسمتی از اشباح می‌گوید که زنان مدرن، دختران، خواهران و همسرانی فریب خورده‌اند که از همه بدرفتاری دیده‌اند، از پی‌گیری رسالت‌های خود بازمانده و از ارث محروم گشته‌اند. به هبمن دلیل بدخُلق و عبوس شده‌اند. این زنان در واقع مادرانِ نسل آینده و جدید را تشکیل می‌دهند.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

پنجشنبه 4 تیر 1394

بلندی های ماچو پیچو

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات شعری جهان ،شعر ،


بلندی های ماچو پیچو
پابلو نرودا
ترجمه : فرامرز سلیمانی - احمد کریمی حکاک
نشر زمان نو (فردا)
نایاب (در دست انتشار)

به باور من « بلندی های ماچو پیچو » شاهکار پابلو نرودا و یکی از چند اثر شعری برجسته در تمام تاریخ ست . شعری بلند و پرشکوه و سرشار از رمز و راز تاریخ آمریکای لاتین . و از همین روست که بدون آگاهی از از این زندگی و تاریخ نمی توان به همه ی ابعاد و رمز و راز این شعر پی برد . و این اما مانع لذت زیبایی شناسانه ی ما از خوانش آن نمی شود . مترجمان نیز چنین باوری دارند و چه سخت بوده است ترجمه ی آن .... کاری سترگ که بر آن کوشیده اند و تا آن جا که توانسته اند خود را بر فراز قله های پیچیده در مه کشانده اند . مترجمان تنها چاره را در برخی رمز گشایی ها دیده اند در مقدمه و پیش گفتاری بر «بلندی های ماچوپیچو» .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

پنجشنبه 4 تیر 1394

اوراق هویت

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات داستانی جهان ،رمان ،داستان ،


اوراق هویت
ژان روسلو
ترجمه : علی اصغر خبره زاده
نشر زمان نو (فردا)
نایاب (در دست انتشار)

ژان روسلو نویسنده فرانسوی در رمان اوراق هویت ظاهرن به جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه توسط ارتش آلمان می‌پردازد. این اما تنها بهانه ی او برای بیان حقیقتی تلخ ترست . با کمی دقت بیشتر متوجه می‌شویم که فضای شهر جنگ‌زده پاریس برای نویسنده فقط و فقط زمینه و صحنه‌ای را مهیا کرده است تا از طریق آن به انسان و بعد غریبی از او بپردازد: هویت انسان! در واقع جنگ دوم جهانی در کنار تمام لطمات و فجایعی که به بار آورد از نظر ژان روسلو به تعریف انسان نیز صدمات جدی‌ و جبران ناپذیر وارد کرد. ماجرای مارکوف فرانسوی در شرایطی که کشورش توسط آلمان نازی اشغال شده فقط گوشه‌ای از این هویت‌ باختگی است که جنگ به دنبال دارد.

ژان روسلو از نویسندگان پس از جنگ فرانسه به شمار می‌رود و طبیعی ست که آثارش بستری از مرگ و ویرانی داشته باشد . ناامیدی و یاس از انسان، خصیصه اصلی اغلب نویسندگان پس از جنگ در اروپاست. تا به آن جا که در آثار بسیاری از این دوره شاهد به تصویر کشیده شدن چهره سرد و غمگین و مبهوت انسان اروپایی هستیم.

همین امر باعث شده تا رمان اوراق هویت به واسطه روایت اصلی‌اش بی‌شباهت به برخی آثار فرانتس کافکا مانند محاکمه نباشد. در واقع اوراق هویت شخصیت را در مخمصه‌ای قرار می‌دهد که چرایی به وجود آمدنش و چگونگی خلاصی از آن را به هیچ وجه درک نمی‌کند. شرایطی که جنگ به وجود آورده است.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

پنجشنبه 4 تیر 1394

خانم دالووی

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات داستانی جهان ،رمان ،داستان ،


خانم دالووی
ویرجینیا وولف
ترجمه : پرویز داریوش
نشر زمان نو (فردا)
نایاب (در دست انتشار)

ویرجینیا وولف یک روز ماه ژوئن از زندگی کلاریسا دالووی در لندن پس از جنگ جهانی اول را از زاویه دید این زن توصیف می‌کند. خواننده چنین می انگارد که گویا پا به پای راوی در خیابان های لندن گام برمی دارد و از دریچه نگاه کلاریسا آدم ها و محله‌های شهر را می بیند. در این گذار تند و ناگسسته، وولف از شهر و آدم هایش تابلویی به پهنای افق در دیدرس خواننده قرار می‌دهد.
«خانم دالووی» روایت زنانه ای از «اولیس» جیمز جویس است، تاریخ انتشار «اولیس» اثر جیمز جویس نویسنده ایرلندی، 1922 در پاریس است، «خانم دالووی» یک روز زندگی کلاریسا دالووی، زنی خانه دار و متاهل، یک روز برای خرید گل و مقدمات مهمانی شب در لندن پس از جنگ جهانی اول است . ویژگی ویرجینیا وولف در شرح جزییات کشنده زندگی روزمره است، روزمرگی زندگی همان چیزی است که زنان خانه دار را می کشد و به خودکشی می رساند. صدای ضربان زمان، صدای ساعت بیگ بن، در تمام رمان طنین افکنده است. در این سیاحت روزانه، کلاریسا عبور ملکه را می بیند که مانند اصلی ابدی و بدون تغییر از هستی، نمادی از تاریخ بی تحول برای زنان، از برابرش می گذرد و در عوض زنان عادی مانند او، تا پایان روز بارها و بارها بی سر و صدا می میرند.
در قرن بیستم «خانم دالووی» هنوز به عنوان مایملکی از شوهرش، همسر آقای دالووی شناخته می شود و زندگی اش، حماسه ای نیست بلکه گذری با تأمل از خیابان روزمرگی وبی حادثه گی است. زندگی ملال آور و بی تحول کلاریسا زن خانه دار ( و نه مردی چون اولیس که به جستجو و کشف جهان می رود) را با حوصله بخوانید و انتظار هیچ ماجرایی را نداشته باشید، زندگی زنان خانه دار بی حادثه و بی ماجراست و پر است از جزییات مرگبار.
خانم دالووی یکی از نخستین آثار پیشگام در نوعی سبک رمان نویسی است که امروزه رمان نو خوانده می‌شود.

«خانم دالووی گفت که گل را خودش می خرد.
آخر لوسی خیلی گرفتار بود. قرار بود درها را از پاشنه در آورند، قرار بود کارگران رامپِلمِیِر بیایند. خانم دَلُوِی در دل گفت، عجب صبحی _ دل انگیز ار آن صبح هایی که در ساحل نصیب کودکان می شود. چه چکاوکی! چه شیرجه ای! آخر همیشه وقتی، همراه با جیر جیر ضعیف لولاها، که حال می شنید، پنجره های قدی را باز می کرد و در بورتن به درون هوای آزاد شیرجه می زد، همین احساس به او دست می داد. چه دل انگیز، چه آرام، ساکن تر از امروز صبح البته، هوای صبحِ زود؛ مثل لپ لپِ موج؛ بوسۀ موج؛ خنک و گزنده و با این حال( در چشم دخترِ هیجده ساله ای که آن زمان بود) عبوس، چون آن جا جلو پنجرۀ باز که ایستاده بود، دلش گواهیِ بد می داد؛ همان طور که به گل ها نگاه می کرد، به درختان که دود پیچان از آن ها بلند می شد و کلاغ های سیاه که برمی خاستند، فرود می آمدند؛ ایستاده بود نگاه می کرد تا این که پیتر والش می گفت:« غور در میان سبزیجات؟» _ همین را گفته بود؟ _ « آدم ها را به گل کلم ترجیح می دهم » _ این را؟ حتماً صبحی سرِ صبحانه که او به مهتابی رفته بود گفته بود _ پیتر والش. یکی از همین روزها قرار بود از هندوستان برگردد، ماه ژوئن یا ژوئیه، یادش نبود کدام، آخر نامه هایش بی نهایت ملال آور بودند، گفته هایش به یاد آدم می ماند؛ چشمانش، چاقوی جیبی اش، لبخندش، ترشرویی اش و، وقتی میلیون ها چیز به کلی محو شده بود _ چه عجیب! _ چند گفته ای مثل این دربارۀ کلم به یاد می ماند.»

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

پنجشنبه 4 تیر 1394

ماه و شش پشیز

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات داستانی جهان ،رمان ،داستان ،


ماه و شش پشیز
سامرست موآم
ترجمه : پرویز داریوش
نشر زمان نو (فردا)
نایاب (در دست انتشار)

ماه و شش پشیز (به انگلیسی: The Moon and Sixpence) نام یک کتاب ادبی است که توسط ویلیام سامرست موآم، نویسندهٔ اهل انگلستان نوشته شده‌است. این کتاب یکی از آثار ادبی برجستهٔ جهان است.
ماه و شش پشیز در واقع برداشت و اقتباسی از زندگی و مصائب پل گوگن نقاش است .
سامرست موام در این کتاب با اقتباس از زندگی پر فراز و نشیب «پل گوگن» نقاش شهیر و تمدن‌گریز فرانسوی، روایتی داستانی و خیال‌انگیز از زندگی یک نقاش تنگدست و شیفته‌ی نقاشی ارائه می‌دهد.

هنرمندی که تاب تحمل شهر و دغدغه‌های بی آخرش را ندارد و به خانواده، پول، موقعیت اجتماعی و سلامت تن خودش هم بی توجه است، از همین رو دل از جامعه‌ی متمدن اروپا می‌برد و رهسپار تاهیتی می‌شود تا در بکارت و بدویت این جزیره غرق شود.

«برخی اوقات یک فرد به محلی می رسد که به نحوی اسرار آمیز احساس می کند
بدان تعلق دارد . احساس می کند که وطن او همان جا است و میان صحنه هایی که هرگز ندیده و مردمی که هرگز نشناخته است اقامت می کند چنانکه گویی از هنگام
تولد با آنها آشنا بوده است. در آن محل است که عاقبت می آساید .»

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،



فلسفه نشانه شناسی
آروین مهرگان
نشر فردا

«فلسفه ی نشانه‌شناسی» کتابی ست که مهرگان در آن بر بنیادهای نظری می کوشد به فلسفه ی آن دست یابد . او در این کتاب به مطالعه‌ی الگوها ، نقد الگوها و نظام‌های نشانه‌ای نظیر زبان‌ها، رمزگان‌ها، نظام‌ها‌ی علامتی و غیره می‌پردازد. نویسنده‌ی این کتاب درصدد است چشم‌اندازی از فضای تفکر نشانه‌شناختی و را در تمام عرصه‌های زندگی آدمی ‌ترسیم کند و خوانندگان را با نوعی نگرش نشانه‌شناختی در حوزه‌های گوناگون وجود و مسائل نشانه‌شناسی آشنا سازد و حدود نشانه شناسی را تعیین نماید .
کتاب در واقع نوعی جمع بندی نظرات و الگوهای نشانه شناسی موجود و مطرح نیز هست .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

کار هنرپیشه بر نقش

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :نقد و نظر ،ادبیات نمایشی جهان ،نظریه ی ادبی ،



کار هنرپیشه بر نقش
کنستانتین استانیسلاوسکی
ترجمه : پرویز تاییدی
نشر فردا

بازیگری کار سختی‌ است. تنها داشتن مهارت برای انجام آن کافی نیست. بازیگری هنر است. بازیگر باید استعداد و خمیرمایه‌ بازیگری داشته باشد.
«سرجی دیاگیلْو»، مربی مشهور باله، همیشه به شاگردانش می‌گفت: «من را شگفت‌زده کنید.»
بازیگر هم باید همین کار را انجام دهد. مخاطب را شگفت‌زده کنید. دنیای او را دگرگون نمایید. بگذارید چیزهای جدید را تجربه کند. بازی برای هر مخاطبی نباید معمولی و ساده باشد. بازیگری تایید زندگی است. ایمان به زندگی است، و چه کسی بهتر از
یک انسان نیازمند مشاهده‌ی این ایمان است.

لازم نیست کارگردان، بازیگر تحلیل یازیگری از نگاه کنستانتین استانیسلاوسکیخوبی باشد، امّا داشتن سابقه بازیگری، وی را در انجام وظیفه کارگردانی کمک خواهد کرد. یک کارگردان، با دانش بازیگری خود، می‌تواند حرکات و رفتار بازیگران و انگیزه آن‌ها را درک کند و به رابطه کارگردانی- بازیگری قوی‌تری برسد. وقتی کارگردان، دقیق و درست به هدایت بازیگر بپردازد و بازیگران نیز راهنمایی‌های کارگردان را به‌درستی اجرا کنند، تولید اثر، روال سریع و منطقی خود را طی کرده و اجرا، منسجم و رضایت‌بخش خواهد بود. امّا چنان‌چه کارگردان و بازیگر، در نقطه مقابل هم قرار گیرند و اهداف متفاوتی را دنبال کنند، روند تولید اثر، کُند و طاقت‌فرسا می‌گردد و نمایش تولید شده نیز، رضایت مخاطب و گروه اجرایی را در پی نخواهد داشت. هرچه کارگردان، بیشتر درخصوص فضای کار، متن و بازیگران خود بداند، تسلط بیشتری به‌کار خواهد داشت و اثر تازه‌تر و مطلوب‌تری ارائه خواهد کرد.

وقتی شما در مقابل جمعی صحبت می‌کنید، لابد خودتان متوجّه شده‌اید که شیوه‌ی حرف زدن و رفتارتان به‌طور ناخودآگاه از صحبت کردن و رفتار عادی شما متفاوت است. گاهی سرتان به‌خارش می‌افتد امّا ترجیح می‌دهید آن‌را تحمّل کنید، چون مردم شما را نگاه می‌کنند و شما فکر می‌کنید شاید درست نباشد که در مقابل آن‌ها رفتار طبیعی و همیشگی خود را انجام دهید. «استانیسلاوسکی» این عادت ناخودآگاه مردم را می‌دانست. او سعی کرد به بازیگران یاد بدهد که در مقابل تماشاگران ‌راحت باشند و کاملاً طبیعی بازی کنند. «استانیسلاوسکی»، همچنین پدیده تحریک احساسات انسانی را نیز ملاحظه و بررسی کرد. بازیگر، روی صحنه بدون هیچ دلیل واقعی، می‌خندید و گریه می‌کرد. این اشک‌ها از کجا می‌آمد؟ یک شب «استانیسلاوسکی»، با تحریک احساسات بازیگران، کاری کرد که آن‌ها به‌شدت شروع به گریه کردند. او می‌خواست احساسات بازیگران، به‌طور کامل تخلیه شود و برای اجرای بعدی دیگر دلیلی برای گریه نداشته باشند. امّا در اجرای بعدی متوجّه شد، احساسات هرزمان که تحریک شوند خود را بروز می‌دهند. «استانیسلاوسکی»، به‌دنبال روشی برای راه یافتن به دنیای عاطفی و احساسی بازیگر بود. او درپی شیوه‌ی روش‌مندی بود که بازیگران بتوانند با بکارگیری آن، دائماً احساسات خود را تحریک کرده و یک بازی طبیعی ارائه دهند. «استانیسلاوسکی» در تمام طول عمر خود به‌دنبال این روش بود، آن‌را کشف کرد و «روش کنش‌های فیزیکی» نامید.

روش کنش‌های فیزیکی «استانیسلاوسکی»، بر ارتباط بین رفتار‌های روانی و جسمی انسان استوار است. انسان‌ها گاهی با عجله سر کارشان می‌روند چون دلیل خاصی برای انجام آن کار دارند؛ به‌طور مثال دیرشان شده است. آن‌ها گاهی خم می‌شوند و با دقّت به صدای گام‌هایی که از پشت در عبور می‌کنند، گوش می‌دهند، چون به‌طور مثال تنها هستند و ممکن است ترسیده باشند. بچّه‌ها نیز به دلایل خاصی، گاهی اوقات تلخی می‌کنند. دلیل آن شاید این باشد که دیگران به آن‌ها کم توجّهی کرده‌اند. تمام کنش‌های فیزیکی و طبیعی انسان، دلایل و انگیزه‌های خاصی دارد. «استانیسلاوسکی» می‌دانست تنها راهی که به‌وسیله‌ی آن بازیگر می‌تواند روی صحنه، با احساسات واقعی و طبیعی بازی کند، کشف انگیزه‌های روانی رفتار انسانی و انجام کنش‌های فیزیکی طبیعی و صادقانه است.

بنابراین، بازیگری از نظر «استانیسلاوسکی» رفتار طبیعی، متناسب با لحظه به‌لحظه نمایش، و زندگی حقیقی در یک شرایط تخیّلی است.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،



داستانهای برگزیده اصفهان
انتخاب : منیرو روانی پور ، مصطفی مستور ، احمد غلامی
(جایزه ادبی اصفهان)
نشر فردا
نایاب (در دست انتشار)

نخستین جایزه ادبی اصفهان از 22 الی 24 آذر ماه در بخش های مختلف برگزار شد. اداره کل فرهنگ و ارشاد استان اصفهان برای نخستین دوره جایزه ادبی را در سه بخش اصلی «داستان های برگزیده اصفهان»، «بهترین رمان» و «بهترین رمان» و نیز برنامه های داستان خوانی ، میزگرد، کارگاه داستان، نمایشگاه کتاب ادبیات داستانی و نمایش فیلم برگزار کرد.

جایزه ادبی اصفهان با یک فراخوان برای دعوت از داستان نویسان برای شرکت در یک مسابقه داستان اعلام موجودیت کرد. بنابر گفته مولیان این مسابقه در حدود 550 اثر به دبیرخانه جایزه ادبی اصفهان ارسال شد که فاطمه خان سالار و علی خدایی این آثار را در مرحله نخست بررسی کرده اند از این میان 250 اثر به مرحله نخست بررسی کرده اند و از این میان 250 اثر به مرحله دوم راه یافتند. احمد غلامی، منیرو روانی پور و مصطفی مستور داوران مرحله نهایی 23 داستان را برای چاپ در کتابی با عنوان مجموعه داستان های برگزیده اصفهان منتشر کرد. در این بخش در نهایت داستان های «مردگان» اثر محمدحسین محمدی نویسنده افغانی، «سگ گنده خانه آجر قرمز» اثر هادی کیکاووس از بندرعباس و «زخم صورت» اثر اکبر صحرایی از شیراز و «براساس خاطرات پسر همسایه» اثر حسین زارعی از بندر گناوه را به ترتیب به عنوان داستان های کوتاه برتر معرفی کردند. این بخش را باید از مهمترین و ارزنده ترین بخش از اقدامات جایزه ادبی اصفهان به شمار آورد.

انتشار 23 داستان از 23 نویسنده جوان در قالب یک کتاب مجالی به دست خواهد داد تا شناخت و معرفی نویسندگان جوان در بستری خوب میسر شود. هیأت داوران در بخش مجموعه داستان کوتاه در بیانیه خود در ارتباط با مجموعه برتر آورده اند: «هیأت داوران تلاش كردند بدون هیچ آثاری پرداخته و با مدنظر قرار دادن عناصر سازنده داستان و ساختار آن در هر اثر از میان نامزدهای نهایی ضمن تقدیر از احمد غلامی به دلیل تلفیق رویا و واقعیت و نیز استفاده از تكنیك های سایر هنرها مثل سینما و عكاسی در مجموعه داستان فعلاً‌ اسم ندارد، مجموعه داستان برادران جمالزاده اثر احمد اخوت را به عنوان بهترین مجموعه داستان سال 1381 معرفی كرد.»

یونس تراكمه از داوران بخش در مورد چند و چون انتخاب ها می گوید: رواج جایزه های ادبی در چند سال اخیر تلاش تازه ای برای جا انداختن یك نوع ادبی به نام داستان است. ما سعی كرده ایم از بین 31 مجموعه داستان را انتخاب كنیم. هر اثری را به تنهایی معیار قرار دادیم و هیچ داستانی را با معیارهای از پیش تعیین شده بررسی نكردیم، بلكه تلاش كردیم تا حتی در پاره ای موارد یك داستان را هم با متر و معیارهایی كه خود داستان به ما عرضه می كرد، مورد داوری قرار دهیم. وقتی می گوییم رواج جوایز ادبی خوب است به این معنا نیست كه آثار منتشر شده هم خوب هستند. اساساً‌ برای داوری و انتخاب برترین های جوایز ادبی می توان دو روش برگزید. یكی این كه بدون در نظر گرفتن هیچ سطحی به سراغ كتاب ها برویم و بهترین كتاب را نسبت به همان سال انتخاب كنیم. روش دوم این است كه حداقل هایی را در نظر بگیریم و اگر هیچ كتاب حائز این حداقل ها نشد نمی توان كتابی را انتخاب و معرفی كرد. البته در مجموع پروسه اعطای جوایز ادبی می تواند تنور انواع ادبی و از جمله داستان را گرم كند وگرنه خود جایزه شاید خیلی مهم نباشد. اهمیت جایزه ادبی اصفهان نیز به برگزاری نخستین دوره اش نیست و اگر تداوم پیدا كند تأثیرگذار خواهد بود. اما اگر جرقه ای باقی بماند كه این جا سرزمین جرقه ها و حركت های ناتمام است. جایزه ادبی اصفهان قبل از هر چیز اهمیتش را از این زاویه به دست می آورد كه یك مركز دولتی متولی برگزاری مراسمی شده است و از همه مهمتر در یك شهرستان و به دور از ماجرای مركزگرایی روی داده است. تراكمه در این ارتباط می گوید «در بخش خصوصی معمولاً یك یا چند نفر جمع می شوند و حركت تازه ای را آغاز می كنند و پس از مدتی فرسوده شده و آن را رها می كنند.

در بخش دولتی هم یك مسئول درست و حسابی پیدا می شود و كاری را شروع می ند و بعد مدام باید دعا كرد كه مسئول بعدی قطعش نكند یا ماهیتش را عوض نكند.» در بخش رمان 31 اثر از میان آثار منتشر شده در سال 81 هیأت داوران متشكل از حسن میرعابدینی، محمد كلباسی، ابوتراب خسروی، صفدر تقی زاده و هلن اولیایی نیا در بخش رمان به دلیل رویكرد برخی از نویسندگان به شیوه های متغلق و غیرقابل درك، كیفیت كلی رمان های منتشر شده در سال 81 را در حد مطلوب ندانست و از 3 رمان «پرنده من»،‌«سیماب و كیمیای جان» و «من ببر نیستم پیچیده به بالای خودتاكم» تقدیر كرد.

در بیانیه هیأت داوران تلاش نویسندگانی كه سعی در متحول كردن و ارتقای داستان نویسی ایران داشته اند، ارج نهاده شده و به دلیل ارائه صادقانه خودآگاهی زنانه و طنز خودجوش در پرداخت دشواری های زندگی امروز، كتاب «پرنده من» نوشته فریبا وفی را شایسته تقدیر دانسته است: هیأت داوران با تأكید بر این نكته كه رمان مطلق سال انتخاب نكرده اند، با این همه لوح تقدیر تندیس و جایزه دوم به اعتبار پرداخت موفق از روایتی تاریخی با توجه به خصلت های دیرپاینده انسان با نثری درخشان به رمان «سیماب و كیمیان جان» نوشته رضا جولایی اهدا شد و به دلیل تلاش ارزنده برای پدید آوردن زبانی رنگین در ساختاری مدرن و در ساحتی آئینی و مدرن، لوح تقدیر تندیس و جایزه نخست را به رمان «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاكم» نوشته محمدرضا صفدری اهدا كرد. بحث معرفی نكردن رمان سال در میان كتاب های منتشر شده در سال 81 برای بار نخست در جایزه مهرگان مطرح شد و به بحث های زیادی دامن زد. حسن میرعابدینیو صفدر تقی زاده از داوران مشترك جایزه مهرگان ادبی و جایزه مهرگان ادبی و جایزه ادبی اصفهان هستند. میرعابدینی با تأكید بر حمایت از معرفی نكردن رمان سال می گوید: رمان نویسی در سال 81 وضعیت مطلوبی نداشت. رمان های منتشر شده در این سال چیزی بیش از 300 عنوان است و این آمار در یك نگاه چنین می نماید كه با وضعیت خوبی رو به رو هستیم. اما حدود 80 درصد از آثار منتشر شده پاورقی است. از اتفاق در بخش پاورقی نویسی نیز پسرفت داشته ایم.

رمان های نوشته شده در سبك و سیاق های جدی از منظری توجه با شگردهای پاورقی نویسی دارند. این دست از رمان ها اغلب مضمون گرا هستند و نوع برخورد با مضامین به نوعی رجعت به همان شگردها و موضوعات دستمایه قرار گرفته شده از سوی پاورقی نویسی است. میرعابدینی در ارتباط با چگونگی برخورد رمان های منتشر شده با مسئله ساختار گفت: «شیوه ها و شگردهای مدرن و فرامدرن در این رمان ها دیگر دارد تكراری می شود. به نظر می رسد نویسندگان ضرورت به كارگیری این مسئله را درك نكرده اند و از این رو نتوانسته اند این تئوری را در اثر خوددرونی كنند. این رمان ها قبل از هر چیز متكی به تئوری است. این مسئله به مانند برخوردی است كه نویسندگان عقیده گرا و مضمون گرا برخوردی سطحی با موضوع داشتند. تئوری در این دست از رمان ها ضرورت كار نشده. اگر تئوری را از این آثار بگیریم فرومی ریزد. این را باید در نظر بگیرید كه مكتب ها در طول زمان تغییر می كنند و گاه فراموش می شوند، در این میان اگر اثر خلاق باشد، ماندگار است. وقتی نویسنده ای اثر خود را متكی به تئوری می كند یا فراموش شدن آن تئوری اثر او فراموش می شود.»

میرعابدینی در ارتباط با شگرده ای نو می گوید: در میان آثار منتشر شده در سال 81 طبعاً كسانی مهم بودند كه تلاش هایی برای بهبود كار داشتند. شگرد نو در میان این رمان ها وجود دارد اما نگاه و اندیشه تازه در آن وجود ندارد. این آثار فاقد اندیشه ای است كه ما را متحیر كند. رمان تركیبی است از اندیشه و شكل. اگر هر یكی از این دو نباشد دیگر با اثری نو رو به رو نیستیم. در رمان های شكل گرای سال 81، اگرچه نویسنده تعمد دارد با شگردهای نو بنویسد، نگاه حاكم بر اثرش نگاه رئالیستی قرن نوزدهمی است. برای همین می گویم ضرورت شكل های به كار گرفته شده درك نشده. نوینسدگان این رمان ها پرهیز دارند كه به جامعه امروز نگاه داشته باشند و به بهانه های مختلف از مسائل امروزی گریزان هستند. رمان، تاریخ روحی نویسنده باید باشد این در حالی است كه نویسندگان این آثار از زمانه خود فاصله دارد. اغلم رمان ها بیوگرافی وار هستند و به گذشته نگاه دارند. بدون آن كه تلاش كنند تا این گذشته را با آینده ربط بدهند و از آن چراغی برای راه آینده به دست دهند. میرعابدینی یكی دیگر از نقاط ضعف رمان ها را عدم وجود مولفه های سرخوشانه و بهره مند از تخیل خلاق می داند و می گوید: در میان رمان هایی كه برای داوری جایزه ادبی اصفهان خواندم، زمانی كه شعفی به من بدهد وجود نداشت. رمانی كه طنز سرخوشانه و تخیل نداشته باشد، به قهرمان هایش نیز مجال گفت و گو نداده است و بین مخاطبان اثر نیز گفت و گو نداده است و بین مخاطبان اثر نیز گفت و گو به وجود نمی آید و این منافات دارد با آن چیزی كه داعیه نوشتن رمان چند صدایی دارد.

ابوتراب خسروی یكی دیگر از داوران بخش رمان نظری دیگر دارد. او می گوید: «وقتی بحث از رمان سال می شود، منظور رمانی است كه بتواند توقعات گروه داوری را برآورده كند. البته به نظر من چنین رمانی وجود داشت و اصرار بر این انتخاب داشتم. البته عدم ارتباط رمان مورد نظرم با مخاطب را كتمان نمی كنم ولی آرای دیگر داوران برایم قابل احترام است.» صفدر تقی زاده داور رمان در جایزه ادبی اصفهان و مهرگان ادبی نیز در این ارتباط می گوید: «شاید عدم گزینش رمان برگزیده سال بتواند هشداری به دست اندركاران اداره جامعه و نویسندگان جوان باشد تا به هر حال چاره ای اندیشیده شود.» تقی زاده در ارتباط با برگزاری این جایزه در اصفهان می گوید: بسیاری از این جوایز در كشورهای خارجی به نام شهرهای مختلف یك كشور نام گذری می شود. در ایران شاید این برای نخستین بار است كه شهر اصفهان در این زمینه اقدام به برگزاری این مراسم كرده است. این مراسم می تواند انگیزه ای برای برگزاری این گونه جوایز در سایه شهرهای ایران نیز شود، زیرا از این واقعیت نمی توان چشم پوشید كه بیشتر نویسندگان برجسته نظیر بهرام صادقی، احمد محمود، هوشنگ گلشیری، غلامحسین ساعدی، محمود دولت آبادی و.... از شهرستان ها پا گرفته اند. تقی زاده وضعیت رمان های منتشر شده در سال 81 را تأسف انگیز می داند و می گوید: عوام بسیاری در این زمینه مؤثر هستند كه یكی از آنها مشكلات و نابسامانی های اجتماعی است. از سوی دیگر حرفه ای نشدن ادبیات در ایران و گرفتاری نویسندگان برای تأمین معاش از عوامل مهم در این زمینه است. گرایش گروهی از نویسندگان به شگردهای پیچیده و مبهم داستان نویسی در كنار عدم توجه دست اندركاران و كل جامعه به این آثار در به وجود آمدن فضای گفته شده بی تأثیر نیست.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.




دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

بوطیقا

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :نقد و نظر ،ادبیات نمایشی جهان ،



بوطیقا
ارسطو
هلن اولیایی نیا
پیش گفتار : جی.ام. آ.کروب
تحلیل : فرانسیس فرگوسن
ویراستار : اکبر اخلاقی
نشر فردا
نایاب (در دست انتشار)

از «بوطیقا» تا کنون چند ترجمه دیده ایم . ترجمه ی فتح الله مجتبایی با عنوان «ه‍ن‍ر ش‍اع‍ری‌ ;ب‍وطی‍ق‍ا» كه در سال 1337 توسط نشر اندیشه عرضه شد ، ترجمه ی سهیل افنان كه با مقابله با متن یونانی و با عنوان «ن‍ام‍ه‌ ارس‍طاطال‍ی‍س‌ درب‍اره‌ ه‍ن‍ر ش‍ع‍ر» در سال 1355 چاپ شد و ترجمه ی عبدالحسن زرین كوب كه همراه با مقدمه ی مفصلی از این پژوهشگر در همان سال ها عرضه شد و در سال های پس از انقلاب به بیش از 6 چاپ رسید . هریك از این ترجمه ها كه در نوع خود ارزشمند و موشكافانه برشمرده می شوند در یك نقطه اشتراك داشتند . نثر فارسی این كتاب ها به دلیل پیچیدگی های بسیاری كه اثر مبدا داشت برای مخاطبان اصلی اش كه دانشجویان تئاتر بودند ، بسیار دشوار می نمود . به ویژه آن كه غبار سالیان نیز بر این ترجمه ها نشسته بود و هركس می خواست به درك كاملی از آن ها دست یابد اصطلاحاً لغت نامه ی دهخدا واجب می شد . هلن اولیایی نیا اما به باور من کار بهتری به دست داده است .
اولیایی نیا در مقدمه ی كتاب اشاره می كند بر اساس نیازی كه بیش از دو دهه تدریس نمایشنامه نویسی برای او به ارمغان آورده بود ، با انگیزه ی ارائه ترجمه ای روان ، ساده و به دور از پیچیدگی های كلامی و نوشتاری بوطیقا را به فارسی برگردانده است . ماحصل تلاش این مترجم و محقق ترجمه ای به دور از پیچیدگی های زبانی است كه به خوبی می تواند جوابگوی نیاز دانشجویان تئاتر و ادبیات باشد . مترجم علاوه بر ترجمه ی پیش گفتار «جی . ام . آ . گروب » كه كتاب بر اساس ترجمه ی انگلیسی او انجام شده ، تحلیلی مفصل از «فرانسیس فرگوسن» را در بیش از 50 صفحه به انتهای كتاب افزوده كه خواندن آن برای درك بهتر فن شعر بسیار راهگشاست . فرگوسن در حقیقت چكیده ای تحلیلی و در عین حال روشنگر از این اثر ارسطو عرضه می كند كه خود به تنهایی می تواند هم چون معلمی فهیم ما را در خواندن و تحلیل و درك ظرافت های این اثر یاری كند . بحث جذاب فرگوسن در مورد «كنش » قطعاً یكی از بخش های مورد علاقه برای دانشجویان تئاتر خواهد بود كه همواره بر سر دركی آشكار از این كلمه از منظر ارسطو با چالش های زیادی روبرو بوده اند .
در پایان كتاب نیز بخشی با عنوان كتاب شناسی گزیده برای آن هایی كه به مطالعه ی جدی این رساله علاقه دارند ،گنجانده شده است. این کتاب با استقبال اهالی تئاتر و دانشجویان رو به رو شد . در انتظار انتشاری دیگر می مانیم .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،



ویلیام شکسپیر
(نویسنده یا روان شناس)

هلن اولیایی نیا
نشر فردا
نایاب (در دست انتشار)

اولیایی نیا کتاب «ویلیام شکسپیر» (نویسنده یا روان شناس) را به سعید ارباب شیرانی پیشکش کرده است .
اولیایی نیا در بررسی و تحلیل خود از نوشتارها و آثار پراکنده ای مدد می گیرد که خود باور دارد که کار زیادی در باره ی ابعاد روان شناختی و روان شناسانه ی شکسپیر و آثارش انجام نشده است . از همین روست که خود علاوه بر بهره گیری از دیگران ، به متن های شکسپیر می پردازد .
هارولد بلوم ، منتقد ادبی ، در مقدمه کتاب بیوگرافی شکسپیر می نویسد که " ما نمی دانیم که خدا زنده است یا مرده یا در تبعید ویا درمهاجرت ، ولی مطمئن هستیم که شکسپیر از طریق نام و آثارش هنوز زنده و جاودانه است ". در جهان غرب شکسپیر بعد از مسیح از پرنقل قول شدگان است . او نویسنده ای است جهانی که می گفت واقعیت یعنی تغییر .
نویسندگان همردیف شکسپیر شاید مشاهیری مانند هومر ، دانته ، سروانتس ، تولستوی و دیکنز و داستایفسکی باشند .او نخستین نویسنده جهانی است که آثارش در پروسه آگاهی مدرن جای کتاب انجیل را گرفته اند . شکسپیر نه تنها شاعر و نویسنده بلکه فیلسوف و روانشناس و دین شناس نیز هست . آثار رئالیستی هومانیستی او عبور جامعه فئودالی انگلیس به مرحه آغاز سرمایه داری را نشان می دهد . به ادعای نقد ادبی هیچ کس مثل او خالق شخصیت های ادبی تئاتری نیست .
از جمله قهرمانان نمایش ادبی او - هاملت ، فلستاف ، روزالیند ، یاگو ، مکبث ، لیر و کلئوپاترا هستند . هر یک از اینان ابعاد پیچیده ی روان شناختی دارند . فلستاف طنزگو و شوخ طبع است ، هاملت شکاک و محتاط است ، ادموند خشن و بیرحم است ، هاملت همچون جبرئیل سفیر مرگ است ، یاگو خودرا بابحث الهیات جهنم مشغول کرده . نماینده واقعی شکسپیر ولی هاملت است .روزالیند باهوش ترین شخصیت زن در آثار شکسپیر است . فلستاف مانند یک خدای در حال مرگ است ، او و هاملت جذاب ترین شخصیت های ادبیات نمایشی جهان غرب هستند . فلستاف شخصیتی است عاشق زندگی و سرزنده ، هاملت مسلح است به انبوه و فشردگی روشنفکری . شاهکار شکسپیر ولی ریچارد دوم است .
ادیبی اشاره کرده است که اگر ما انسان کامل بشویم و خودرا بشناسیم ، شبیه هاملت و فلستاف خواهیم شد . شکسپیر در آثارش زنان را به مردان ترجیح می دهد چون آنان در رابطه با واقعیات نیز تیزهوش تر هستند . شکسپیر خالق آثار استتیک و روشنگرانه و اخلاقی و گاهی هم شبه عارفانه است . آن زمان فرهنگ انگلیس یک فرهنگ ادبی بود .
شکسپیر در آغاز مورد احترام و تشویق جنبش رمانتیک قرار گرفت . در اصالت ادبی فقط هومر می تواند با او رقابت کند . آثار شکسپیر مرکز ادبیات غرب بشمار می آیند . گفته شده که ادبیات قبل از هیرچیز زبان است . هیچ کس تاکنون مثل او جهان را به طور واقعی نشان نداده است . مجموعه آثار او را می توان کتاب واقعیات نامید . او یک طنزگوی شکاک است . 25 درام شکسپیر بخشی از فرهنگ دوره رنسانس انگلیس هستند .
در آثار او اصالتی عظیم و استقلالی روشنفکرانه مخفی است . امروزه اشاره میشود
که شرح و تفسیر و توصیف آثار شکسپیر عملی است پایان ناپذیر و بی انتها . او شاعر تنهایی و صاحب هنر به نمایش درآوردن انسان است . از 4 قرن پیش تاکنون او نشان داده است که انسان موجودی ست بسیار پیچیده و سرشار از بحران و تناقض و ....


‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.





دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

اورستیا

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،



اورستیا (تریلوژی)
آیسخولوس
ترجمه : عبدالله کوثری
نشر فردا
نایاب(در دست انتشار)

«اورستیا» منشوری برای «پولیس» (دولت/شهر) است. تریلوژی در آتن تمام می شود و پایان داستان، پایانِ سلسلۀ انتقام و خونریزی و خیانت است. و نظام پدرسالار و مردمحور قوت خود را باز می یابد. به بیانی دیگر «اورستیا» خود منشوری برای «پولیسِ» آتن است؛منشوری که بدون شک، از نخستین اسنادِ مکتوبِ تبعیض جنسیتی در جهان به شمار می رود.
«اورستیا» سه‌گانه‌ای از تراژدی‌های یونانی، شامل نمایشنامههای آگاممنون، نیازآوران و الاهگان انتقام است که توسط آشیلوس (آیسخلوس) نوشته شده و سرانجامِ نفرینی را که خاندان آترئوس به آن گرفتار شده، بیان می‌کند. اورستیا در اصل شامل نمایش دیگری به نام پروتئوس نیز بوده که امروزه متن آن موجود نیست. به احتمال زیاد، در ابتدا واژه "اورستیا" برای هر چهار نمایش به کار می‌رفته و "هر کدام از سه نمایشنامهی مجزای این سهگانه احتمالاً نام جداگانه نداشتهاند." اما امروزه، تنها در مورد نمایشنامه‌های باقی‌مانده به کار می‌رود. کلیت این مجموعه، تغییر فرهنگی جامعه را درباره موضوع عدالت، از حالتی سنتی و مبتنی بر انتقام‌جویی شخصی در آرگوس، به نظامی قضایی و قانونی در آتن نشان می‌دهد.

افراد شناختهشدهی بسیاری در طول تاریخ دربارهی تاثیرگذاری اورستیا سخن گفتهاند. از جمله، یوهان ولفگانگ گوته اورستیا را «شاهکار شاهکارها» خوانده است و چارلز سوینبرن آن را «بزرگ‌ترین دستاورد ذهن انسان». پژوهشگر آثار کلاسیک، بورا، مینویسد که آشیول «بیش از هر کس دیگر بنیان‌های حقیقی تراژدی را بنا نهاد و به آن جسم و روحی متفاوت از سایر انواع نظم بخشید». ریچارد واگنر درباره‌ی تجربهی آشنایی با اورستیا مینویسد «می‌توانستم اورستیا را به چشم جان ببینم. هیچ چیز با احساس والایی که آگاممنون در من برانگیخت قابل قیاس نیست و تا پایان الاهگان انتقام در فضایی بودم که آن‌قدر با امروز و اینجا فاصل داشت که از آن پس هرگز نتوانستهام خود را با ادبیات مدرن آشتی دهم». ریچارد لتیمور در این باره مینویسد: «ویژگی اورستیا به عنوان یک سهگانه در این است که آنقدر از مرزهای یک اجرای دراماتیک فراتر میرود که تا به آن زمان اتفاق نیفتاده بود و از آن زمان نیز اتفاق نیفتاده است.» دنیل برت مینویسد: «سه نمایشی که در کنار هم اورستیا را میسازند... به مثابهی سه پرده از درامی حماسی هستند که به لحاظ وسعت، عظمت و اهمیت معنوی و فرهنگی با حماسههای هومر، آنائید ویرژیل، کمدی الهی دانته و بهشت گمشدهی جان میلتون قابل قیاس است.»
‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،



زن زیادی
آنتوان چخوف
ترجمه : همایون نوراحمر
نشر فردا
چاپ دوم
5000 تومان

«زن زیادی» ، داستان زنی است به نام لیزا كه میان دو مرد، خرید و فروش می‌شود. گرو هولسكی، مردی عاشق‌پیشه، اما ضعیف‌النفس كه عاشق لیزا است و تصمیم می‌گیرد او را از شوهرش جدا كرده به ازدواج خود درآورد. بوگروف ـ شوهر لیزا ـ به راز آن‌ها پی‌ می‌برد و لیزا را تهدید به كتك و شكایت می‌كند، اما چون مرد پول‌پرستی است، در مقابل پیشنهاد گروهولسكی در خصوص فروش لیزا به قیمتی بالا، مقاومت نمی‌كند و در ازای دریافت مبلغ 150هزار پوند، لیزا را به او می‌فروشد. لیزا به همراه گروهولسكی می‌رود، اما فرزند چند ماهه‌اش را در خانه‌ی بوگروف، جای می‌گذارد. مصایب لیزا از همین‌جا آغاز می‌شود. در حقیقت، سرگذشت لیزا، سرگذشت زنانی
است كه در جامعه‌های اشرافی و متحجر به راحتی خرید و فروش می‌شوند و بر
هستی فردی خود هیچ‌گونه سیطره‌ای ندارند.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

فدر

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،



فدر
ژان راسین
مسعود سالاری
نشر فردا
7000 تومان

«فدر» یک تراژدی منظوم در پنج پرده است . ژان راسین نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی آن را در سال 1677 با الهام از آثار اوریپید و سنکا، نویسندگان مشهور یونان و روم باستان سروده‌است.
ژان راسین که در کودکی و نوجوانی در مدارس یانسنیست‌های پور-روایال(Royal-port) پرورش یافته، با خلق این اثر درون‌مایه‌های "تقدیر" و "سرنوشت محتوم" را که برگرفته از تفکر یونان باستان است، بار دیگر به صحنه ادبیات فرانسه می‌آورد.

در میان شخصیت‌های راسین، آن طور که مترجم "فدر" در مقدمه‌اش می‌گوید، "برخی ناخودآگاه سرگشته می‌شوند، اراده بازگشت یا حتی توان داوری درباره خویش را ندارند... و برخی دیگر از وجود گونه‌ای سلسله مراتب در ارزش‌ها آگاهند و می‌کوشند که دردمندانه راه نجات خود را از مخمصه‌های داستان بیابند..."

شخصیت فدر، همسر تزه که در غیاب تزه دلداده فرزندخوانده‌اش می‌شود و به تصور مرگ تزه عشق خود را به او ابراز می‌کند، به هر دو گروه بالا تعلق دارد. او در آتش هوس می‌سوزد اما به وظیفه والای خود نیز واقف است.

داستان فدر اما فرجامی حزن‌انگیز دارد. هنگامی که تزه باز می‌گردد، رازها گشوده می‌شود و پایان حزن‌انگیز داستان رقم می‌خورد.

ژان راسین، شاعر و نمایش‌نامه نویش کلاسیک فرانسوی، در سال 1639 در لافرته-میلون فرانسه به دنیا آمد. نخستین نمایش‌نامه‌اش "تبایید"(1664) و پس از آن سایر آثارش "آندروماک"(1667)، "بریتانیکوس"(1669)، "مهرداد"(1673) با اقبال عمومی مواجه شد. او به سال 1699 در پاریس درگذشت.

"فدر" نمایش‌نامه‌ای که راسین خود آن را نپسندید، امسال با ترجمه مسعود سالاری، توسط نشر فردا 2200 نسخه با قیمت 1300 تومان در نمایشگاه کتاب عرضه شد.

---
تراژدی منظوم فِدر (Phedre) داستان عشق نافرجام فِدر به پسر ناتنی‌اش «هیپولیت» و از سویی دلدادگی هیپولیت به «آریسی» است. فدر به دام هوسی نامشروع می‌افتد که خود، بیشتر از هر کسی از آن شرم دارد و در کشمکش روحی به سر می‌برد. برای چیرگی بر آن هوس از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند تا اینکه ناچار می‌شود رازش را برای «اونون» دایه‌ی وفادارش آشکار ‌کند. فدر به خوبی می‌داند عمل خلافی مرتکب شده، اما عشق تمام وجود او را در برگرفته: «زندگی ام را با نفرت گذراندم و عشق ام را با وحشت» (ص 34)

اونون بر خلاف آنچه فدر می‌پندارد، بعد از اعتراف بانویش، وی را سرزنش نمی‌کند بلکه با گفتن اینکه «گاه ایزدان ساکن المپ نیز از شعله‌های هوسی نامشروع سوخته‌‌اند» فدر را به عشق خود امیدوار می‌کند و می‌گوید: «سستی آدمی از طبیعت اوست» (ص 106) و پاسخ فدر به اونون پر از اندوه و آینده‌نگری است: «چه می‌شنوم! این چه توصیه است که به من می‌شود؟ تو می‌خواهی بدین‌گونه من سیه‌روز را تا به آخر تباه کنی؟ ببین چگونه مرا از دست می‌دهی. روزی که می‌گریختم تو بودی که بازم گرداندی. نیاز و دعای تو سبب شد تا من وظیفه خویش را از یاد ببرم. از هیپولیت می‌گریختم و تو او را به من باز نمودی. چه نیتی داشتی؟ چرا او را محکوم کردی و با سخنان کفرآمیز خود زندگی‌اش را سیاه نمودی؟ شاید او بدین‌گونه بمیرد و شاید دعای کفرآمیز پدری خردباخته اجابت گردد. دیگر به سخن تو گوش نخواهم داد. برو ای دیو نفرت‌انگیز... کاش چرخ دادگر تو را آن چنان که سزاوار است مکافات کند.» (ص 107)

فدر تا آن زمان که از وجود آریسی-معشوقه‌ی هیپولیت- خبر نداشت، بی‌گمان با وجدان خود درگیر بود و حتی پذیرفت که برای کم کردن گناه خویش، نزد «تزه» برود و اعتراف کند، اما حسادت ناشی از عشق آریسی به هیپولیت، باعث شد پس از آن، از رنج قربانی خود لذت ببرد.

اندیشه‌ی مرگ همواره با فدر است و با افکار خودکشی درگیر: «آیا توقف حیات سیه روزی بزرگی است؟ مرگ برای بیچارگان هیچ هراسی به ارمغان نمی‌آورد» (ص 74)

راسین از آنجا که به سرنوشت معتقد بود شخصیت‌های نمایشنامه را بی‌رحمانه از پرتگاه عشق می‌گذراند و قهرمانان اسطوره‌ای را به مرز انتخابی سرنوشت ساز می‌کشاند.

تزه پس از اینکه از خیانت پسرش به فدر مطلع می‌شود بی هیچ مکث و تردیدی نفرین می‌کند و از خدایان، نپتون را برای مجازات هیپولیت به یاری می‌طلبد: «الطاف تو را در خشمناکی تو می‌بینم» (ص 90) و پاسخ هیپولیتِ تبعید شده دور از انتظار نیست که می‌گوید: «همیشه چند خطای کوچک سبب ساز جنایتی بزرگ می‌شود»

راسین نمایشنامه‌ای بر پایه فضیلت خلق کرده که اشتباهی هرچند اندک به سختی کیفر می‌بیند. هیپولیت که متهم به داشتن رابطه‌ی نامشروع با نامادری خود است و به خاطر اندیشه مجازات می‌شود. اندیشه‌ی جرم در این اثر به همان زشتی خود جرم منزجر کننده است. صحنه‌ی مرگ هیپولیت و فدر هم خواندنی است. هیپولیت در صحنه‌ای خونین گرفتار خشم خدایان می‌شود و می‌میرد و فدر بسیار آرام و غیر منتظره جان می‌سپارد.

قهرمانان تراژدی‌های راسین گرچه از ما دور هستند و حتی افسانه‌ای! اما قابل دسترس و ملموس هستند. حوادث در شهر «تِرزن» و در فضایی تیره و تار رخ می‌دهد. این فضا به عشق فدر که اتفاقاً «عشقی خالی از شکوه و جلال» است جلوه‌ای هولناک می‌دهد. در صحنه‌پردازی‌ها جای توصیف خالیست. در واقع راسین با نقاشی میانه‌ای ندارد و تنها به کمک زبان وقایع را پیش می‌برد. و قهرمانان که یکدیگر را مؤدبانه مورد خطاب قرار می‌دهند زبان‌شان ساده و روان و تهی از استعاره است.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

کلفت ها

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،



کلفت ها
ژان ژنه
ترجمه : م.کاشیگر
نشر فردا
6000 تومان

«کلفت ها» یکی از آثار ادبی و نمایشی برجستهٔ جهان است و در فهرست پر فروش ها و پر اجراها قرار دارد .
ژان ژنه شاعر، رمان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی بود که فعالیت سیاسی نیز داشت. در سال‌های آغازین زندگی، ولگرد و خرده‌مجرم بود اما بعدها به نویسندگی روی آورد. آثار عمدهٔ او عبارتند از رمان‌های دعوای برست، روزنگاری‌های دزد و بانوی گل‌های ما و نمایشنامه‌های بالکن، سیاه زنگی ها، پرده‌ها و کلفت ها . «کلفت ها» پیش تر از سوی بهمن محصص ترجمه شده است .
ژان ژنه خود مقدمه ای بر «کلفت ها» نوشته است با عنوان «کلفت ها چگونه باید بازی شود». او تحلیل کاملی از این متن ارائه می دهد با خواندن نمایشنامه کلفت ها و مقدمه ژنه بر این نمایشنامه ، می توان به دغدغه های ذهنی ژنه پی برد. مشکل اساسی ژنه با روابط اجتماعی و اصول و ارزشهای حاکم بر این روابط است ژنه یک آنارشیست به تمام معناست او با آثار خود می خواهد تمامی سازوکارهای قوانین و ارزشهای حاکم بر جامعه بورژوایی را نابود کند . در کلفت ها بارها به کلماتی چون آقا و کلفت و یا خانم اشاره می شود در شکل بسیار ساده ، او روابط مابین طبقات بالای اجتماعی و طبقات فرودست اجتماع را زیر سوال می برد پایین دستی که می خواهد به جای آقا و بالاسر خود بنشیند اما آیا این کار شدنی است ؛ ژنه در نمایشنامه کلفت ها تصویری فراتر از رابطه خادم و مخدوم در ذهن دارد. ژنه ، محصول زندان است و در آن جا بیهودگی قوانین و ارزش های بشری را به چشم دیده است و حالا این ارزش ها را به جنگ می طلبد .

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

سرزنش بی پایان

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :نقد و نظر ،ادبیات نمایشی جهان ،نمایش نامه ،



سرزنش بی پایان
هاوارد بارکر
(با مقدمه ای تحلیلی از مترجم)
ترجمه : علیرضا فخر کننده
نشر فردا

هاوارد بارکر گرچه بیش و کم در تمامی نمایش‌نامه‌های ش رگه‌هایی آشکار و پنهان از پرداختن به مسئله هنر و هنرمند به چشم می‌خورد، اما او در 3 نمایش‌نامه خود به طور خاص به موضوع هنر می پردازد، این نمایش‌نامه‌ها عبارتند از: ترحم در تاریخ، سرزنش بی‌پایان و صحنه‌هایی از آفرینش یک اثر. در همه این آثار- خاصه، سرزنش بی‌پایان که موضوع بحث ما در این جستار است - بارکر رویارویی میان هنرمند و جامعه، هنرمند و دستگاه حاکم، هنرمند و هنرش، تنش‌هایی که با دگرگونی‌های بنیادین گریبانگیر هنرمند می‌شود و کشمکش‌هایی که او با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند را زیر ذره‌بین می‌برد. نمایش‌نامه سرزمین بی‌پایان بازه زمانی بلندی را شامل می‌شود- از سال 1918 تا 1975. یکی از دلایل این امر گنجاندن رخدادهای جهانی سرنوشت‌ساز شامل جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد، در اثر است. دلیل دیگر، به دست دادن واکاوی موشکافانه‌ای است از تمامی افت و خیزهایی که یک هنرمند در خلال این حوادث دوران‌ساز پشت سر می‌گذارد. دلیل دیگر، تحلیل و بررسی شیوه‌هایی است که این جریان‌ها، ذهن، زبان و عملکرد هنرمند را دستخوش دگرگونی قرار می‌دهد.

‎نشر فردا  Farda publishing‎'s photo.


دنبالک ها: google ، yahoo ،

دوشنبه 1 تیر 1394

واژه نامه گویش اردستان

   نوشته شده توسط: احمد Ahmad قدرتی پور Ghodratipour    نوع مطلب :زبان شناسی ،واژه نامه و فرهنگ ،


واژه نامه گویش اردستان
گرد آورندگان :
دکتر قربانعلی ابراهیمی
علی رضا عظیم پور اردستانی
نشر فردا
15000 تومان

کتاب «واژه نامه گویش اردستان» با دو گفتار از گردآورندگان آغاز می شود و فهرست دقیق و کاملی را ارائه می کند . متنی هم در باره ی موقعیت و مقام تاریخی اردستان دارد که برای درک ویژگی های زبان شناخی اردستان بسیار مفید است . و این با متن بسیار پربار و ارزشمند واژه نامه کامل می شود .گویش‌های ایرانی،‌ با وجود ساییدگی و کمرنگ شدن روز به روز که خود در نتیجة نفوذ فن‌آوری‌های جدید در ساختار زندگی اقتصادی و اجتماعی و تحولات اجتماعی و اقتصادی رخ می‌دهد، هنوز حامل بخشی از گذشتة زبان فارسی است. حداقلِ این بخش، همان واژگان گویش‌هاست، که به شکل معجزه‌آسایی از گزند آسیب‌های ‌روزگار در امان مانده است.
گویش‌های ایرانی،‌ با وجود ساییدگی و کمرنگ شدن روز به روز که خود در نتیجة نفوذ فن‌آوری‌های جدید در ساختار زندگی اقتصادی و اجتماعی و تحولات اجتماعی و اقتصادی رخ می‌دهد، هنوز حامل بخشی از گذشتة زبان فارسی است.
اردستان در شمال شرق اصفهان واقع شده است و با شهرهای گرمسار، کوهپایه اصفهان، شهرستان اصفهان، نائین، نطنز و آران و بیدگل همسایه است. گویش اردستانی در مجموعه‌ای همسان تحت عنوان گویش‌های مرکزی ایران قرار دارد. در مجموعه گویش های ایران مرکزی، گویش اردستانی به همراه گویش های: انارکی، بهدینی، نائینی، زفره ای و کلیمیان یزد و کرمان جزء گویش‌های جنوب شرقی دسته بندی می شود. گویش های مرکزی ایران خود جزء مجموعه بزرگتری تحت عنوان گویش‌های


دنبالک ها: google ، yahoo ،

تعداد کل صفحات: 3 1 2 3